چکیده ایی از اندیشه های بنیادین اسلامی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤
مىنموده است. اما اگر مرجعيت به عنوان امرى حياتى براى شيعه محسوب شود و زنده ماندن و حفظ شيعه در مقابل كفار و معاندان متوقف بر مرجعيت متمركز باشد، در اين صورت آيا ميتوان به همين سادگى به شهادت خبرگان محلّى اكتفا كرد يا آن كه بايد با دقت و تحقيق بيشترى به اين مهم پرداخت؟
شما ميدانيد كه انتخاب مرجع در زمانهاى اخير كمابيش تغيير كرده است، به طورى كه مرجعيت دينى به سوى وحدت پيش رفته است. در زمانهاى گذشته هر فقيهى كه در شهر يا كشورى بود به عنوان مرجع دينى و شيخ الاسلام آن جا شناخته ميشد و به همين جهت، شيخ الاسلامها و صاحبان فتوا و مراجع دينى زياد بودند. اما در عصر حاضر ميل به سوى اين است كه مرجع دينى وحدت داشته باشد و اگر مسأله ولايت فقيه و حكومت اسلامى، امرى حياتى براى جهان تشيع است، نميتوان به همين مراجعه به فقهاى غير رسمى در هر محله و سرزمينى قانع شد و بايد براى اين كار مهم به طور رسمى تلاش و جدّيت صورت گيرد و براى همه روشن شود كه صلاح امت در اين است كه ولايت، وحدت داشته باشد و خبرگان به طور رسمى معين شوند تا به صلاحيت ولىّ فقيه شهادت دهند. در اين جا است كه مسأله ديگرى مطرح ميشود و آن اين است كه اين خبرگان چگونه تعيين ميشوند؟
در پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد توجه كرد كه ما خبرگان را «معين» ميكنيم نه اين كه خبره بودن را به آنها «اعطا» كنيم. خبرگان به خاطر علم خودشان اهل خبره هستند نه به خاطر آراى ما. هم چنين توجه به اين نكته نيز لازم است كه خبرگان نيز «حق ولايت» را به ولىّ فقيه «اعطا» نميكنند، بلكه كسى را كه اصلح براى تصدّى مقام ولايت است «معرفى» ميكنند؛