چکیده ایی از اندیشه های بنیادین اسلامی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٢ - ولايت چند فقيه
مربوط امامت نميپردازند. ميدانيم كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) هر دو امام بودند: اَلْحَسَنُ وَ الَحُسَيْنُ اِمَامَانِ قَامَا اَوْ قَعَدَا،[١] ولى مادام كه امام حسن مجتبى(عليه السلام) تصدى امور امامت را بر عهده داشت، امام حسين(عليه السلام) اين مقام را نداشت و با وجودى كه امام معصوم بود، از برادرش اطاعت ميكرد و حكومت ظاهرى، پس از شهادت امام حسن مجتبى(عليه السلام) به امام حسين(عليه السلام) منتقل شد. امامت بالفعل به صورت متناوب بود و در ابتدا متعلق به امام حسن(عليه السلام) بود و سپس به امام حسين(عليه السلام) منتقل شد. در حالى كه هر دو صلاحيت امامت را داشتند ولى امامت به صورت بالفعل مخصوص يكى از آنها بود. البته در صدد آن نيستم كه بگويم اين دليل، قطعى است، ولى به هر حال ميتواند تأييدى بر اين مدعا باشد. بنابراين، اصل در ولايت اين است كه امام و ولىّ امر واحد باشد، اگر چه اشخاص صالح ديگرى براى تصدّى امر امامت يا ولايت وجود داشته باشند؛ چنان كه امام حسين(عليه السلام) صلاحيت ولايت را داشت، ولى مادامى كه امام حسن(عليه السلام) زنده بود، متصدى اين مقام نشد.
در اين صورت اگر فقهاى فراوانى باشند كه بر فرض، همگى داراى صلاحيتهاى مساوى باشند، باز هم اگر يكى از آنها متصدى امر ولايت شد، ديگران لازم است از او اطاعت كنند. اين يكى از فروع اين مسأله است. البته ميتوان در اين مورد استثناهايى را هم فرض كرد؛ مثلا اگر حكومت اسلامى در كشورى بر پا شد و سرزمينهاى اسلامى ديگر از آن دور بودند و امام نميتوانست نايبى را به آن سرزمين بفرستد، در اين صورت و با وجود اضطرار، ميتوان حكومت اسلامى ديگرى تشكيل داد، ولى بايد توجه داشت كه اين امرى اضطرارى و بر خلاف اصل است.
[١] بحارالانوار، ج ١٦، ص ٣٧.