چکیده ایی از اندیشه های بنیادین اسلامی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧ - منظور از عقل در اين بحث
مطلب هستند كه اين امر به كنار گذاشتن وحى و دين ميانجامد؛ زيرا بسيارى از امور دينى در دسترس عقل قرار ندارند و خود وحى امرى غيرعقلانى است و اگر ما هر امر غير عقلانى را كنار بگذاريم، اين كار منجر به كنار گذاشتن دين و امور متعلق به آن ميشود؛ به خصوص امورى كه دست عقل به آنها نميرسد. متأسفانه آنها به اين شعار افتخار ميكنند و ديگران را به عقلانيت دعوت ميكنند، كه البته اين شعارى التقاطى و گمراه كننده است.
بايد گفت كه عقل معناى ديگرى نيز دارد كه نه تنها با دين متعارض نيست، بلكه از مقوّمات دين و يكى از منابع احكام دينى به شمار ميرود. منظور از اين عقل، نيرويى است كه انسان به كمك آن ميتواند حقايق را بشناسد و مجهولات را از خلال امور بديهى و دادههاى قطعى علوم ديگر معلوم نمايد.
قضاياى بديهى، كه منحصر در امور معدودى هستند، همراه با قضاياى يقينىِ نظرى كه به وسيله قضاياى بديهى اثبات ميشوند، به عقل كمك ميكنند تا حقايق را دريابد. به قضاياى بديهى، قضاياى فطرى هم گفته ميشود كه البته اين تعبير محل تأمّل است، اما با تسامح ميتوان گفت كه بديهيات فطرى سرمايه اصلى عقل هستند و به كمك آنها ساير قضاياى قطعى در علوم طبيعى و انسانى و اجتماعى، نتيجه گيرى ميشود. عقل به اين معنا، از اختصاصات انسان است؛ اگر چه ممكن است بعضى از حيوانات از مرتبه ضعيفى از آن برخوردار باشند. عقل به اين معنا و با اين نيرو و توان، نعمت بزرگى است مخصوص انسان كه در كتاب و سنت تشويق در به كار گرفتن آن شده است و غير از عقلانيتى است كه بار منفى دارد و وحى و ماوراى عقل انسان را مردود ميشمارد.