چکیده ایی از اندیشه های بنیادین اسلامی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٩ - بررسى رابطه عقل و دين
نه به عنوان دليلى تعبدى؛ زيرا قبل از اثبات وحى كننده و وحى شونده، مجالى براى تعبد وجود ندارد.
در دين نيز امور ثابتى وجود دارد كه دست عقل به آنها نميرسد؛ و منظور ما همين عقل عادى است كه آن را به كار ميگيريم، نه عقل درك كننده امور متعالى كه ما به آن دسترسى نداريم. اين عقل قوهاي است كه همه انسانهاى عادى، آن را دارا هستند. علت عدم دسترسى عقل ما به بعضى از امور، عدم احاطه ما به تمام مصالح و مفاسد افعال است. ممكن است مصالحِ دنيايى مخصوص هر فعلى، به وسيله تجربه به دست آيد، ولى آيا اثرات آخرتى يك فعل، قابل تجربه است؟ عقل توانايى درك امور آخرتى را ندارد و لذا نميتواند به وجوب عملى خاص، به دليل مصالح آخرتى آن، حكم كند. هم چنين عقل نميتواند مصالح و مفاسد ابدى يا خفى و مكتوم را درك كند؛ چون قابل تجربه نيست. آنچه در چنين قضايايى حكم ميكند، دين است كه احكام تعبدى صادر ميكند. در روايات اهل بيت(عليهم السلام) از اتكا بر عقل عادى در چنين امورى نهى شده و گفته شده است كه قياسهاى سطحى و خطاپذير عقلهاى عادى به بدعت در دين منتهى ميشود: اِنَّ السُّنَّةَ اِذا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ[١]؛ همانا سنّت هنگامى كه قياس گردد، دين باطل ميشود.
علت اين امر آن است كه اگر ما بخواهيم فقط بر عقل خودمان تكيه كنيم و قضاوتهايمان در موضوعات مختلف مبتنى بر تجربه و درك محدود عقلى باشد، چه بسا كه به مصالح و مفاسد بسيارى از افعال پى نميبريم و فقط به بخشى از مصالح و مفاسد دنيوى بعضى از افعال پى ميبريم و از مصالح آخرتى و معنوى بسيارى از افعال كه به وسيله عقل
[١] بحارالانوار، ج ١٠٤، ص ٤٠٥.