جنگ نرم

جنگ نرم - عبدى، حسين - الصفحة ٨٤

جنگ احد

-/ پيش از جنگ احد، عباس، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله، خبر تجهيز سپاه قريش را بى درنگ به مدينه فرستاد و پيك او در قبا، نامه را به پيامبر داد.

هنوز پيامبر به مدينه نيامده بود كه يهوديان و منافقان در مدينه شايع كردند كه خبر خوشى براى پيامبر نرسيده است:[١] «آنان كه از جنگ باز ايستادند و درباره برادران خود گفتند كه اگر سخن ما را شنيده بودند، كشته نمى شدند».[٢] مى‌گفتند: «اگر يقين داشتيم كه جنگى در مى‌گيرد، با شما مى‌آمديم».[٣]

-/ «خدا و پيامبرش جز فريب به ما وعده‌اى نداده‌اند».[٤] و «گروهى از آنان گفتند: اى مردم يثرب، اين جا جاى ماندنتان نيست. بازگرديد و گروهى از آن‌ها از پيامبر رخصت مى‌طلبيدند و مى‌گفتند: خانه‌هاى ما را حفاظى نيست.

خانه‌ها يشان بى حفاظ نبود، مى‌خواستند بگريزند».[٥]

سلمان فارسى مى‌گويد: در جنگ احزاب، آن گاه كه مشغول حفر خندق بودم ناگهان با سنگى روبه رو شدم كه كار را بر من دشوار كرد؛ كلنگ در آن كارگر نبود. رسول خدا كه در آن نزديكى بود، پيش آمد و كلنگ را گرفت و به سنگ زد و برقى زد. از ضربه دوم و سوم نيز برقى جست و سپس سنگ شكست. سلمان پرسيد: يا رسول‌اللَّه، اين برق‌ها چه بود؟ فرمود: تو هم ديدى؟ گفتم: آرى فرمود:

جرقه اول، كليد فتح يمن بود. جرقه دوم، كليد فتح شام و مغرب زمين، جرقه سوم، كليد فتح مشرق و ايران زمين بود كه خدا به من عنايت نمود».[٦]

اى سلمان اين‌ها نشانه فتوحاتى است كه پس از من، خداوند براى شما


[١] - واقدى، پيشين، ج ١، ص ٢٠٤

[٢] - سوره آل عمران، آيه ١٦٨

[٣] - سوره آل عمران، آيه ١٦٧

[٤] - سوره احزاب، آيه ١٢

[٥] - سوره احزاب، آيه ١٣

[٦] - ابن هشام، پيشين، ج ٣، ص ٢٣٠