ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٤٠ - مصنّف ظفرنامه يا صاحب اصلى سخنان آن
اوست پنج چيز به قضا و قدر است [١] ... بزرجمهر گفت از استاد پرسيدم از خداى تعالى چه چيز خواهم تا همه چيز خواسته باشم گفت ...» در مقدمه نسخه كتابخانه مراد ملّا (ح) آمده است:
«چنين گويند كه در روزگار نوشروان عادل هيچ چيز عزيزتر از حكمت نبود و هيچ جنس مردم بزرگوارتر از اهل حكمت نبودند و هيچ هديه پيش او نبردندى. شريفتر از حكمت گويند روزى بزرجمهر و دانايان پيش او رفتند نوشروان ايشان را گفت: خواهم كه كتابى جمع كنم سخت نيكو و لطيف، به لفظ كوتاه و به معنى تمام و خواندن آسان، چندان كه مرا بدين جهان و بدان جهان به كار آيد و ما را يادگار ماند.
بزرجمهر يك سال روزگار برد و آن كتاب تأليف كرد و ظفرنامه نام نهاد و پيش نوشروان برد، نوشروان زيادت شهرى بدو بخشيد و فرمود تا به زر نبشتند و به خزانه فرستاد. بزرجمهر گفت من آن مثالها [٢] از استاد خويش مىپرسيدم به روزگار و او جواب همىداد، آغاز مسائل گفتم از خداى عزّ و جل چند [ظ. چه] چيز خواهم كه همه نيكى خواسته باشم گفت ...» در نسخه كتابخانه موزه بريتانيا (مجموعه به نشان ٧٨٦٣.or ) كه تاريخ تحرير آن ظاهرا ٧٦١ هجرى است [٣] چنين آمده است:
[١] . اين سخنان در ساير نسخههاى ظفرنامه نيست و ظاهرا از آن كتاب نباشد و پس از آن جملات «بزرجمهر گفت ...» آمده است.
[٢] . چنين است در اصل، ظاهرا «مسألهها را» صواب باشد.
[٣] . رش: كتاب تحفة الملوك به اهتمام «كتابخانه» تهران ١٣١٧ ه. ش مقدمه (ظاهرا به