معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٨ - (فصل) (در پيدا كردن حال نبوّت و رسالت)

دريابد و بخود قبول كند بدان كه حقيقت دريابنده را عقل گويند و حقيقت دريافتن را علم و چون بداند بخود دريابد و بپذيرد و ديدنى حقيقى ظاهر شود آن را بصيرت خوانند و چون در ادراك رود و نهايت ادراك طلبد تفكر گويند و چون بد از نيك جدا كند تميز گويند و چون آن جدا كرده را قبول كند حفظ خوانند و چون آشكارا خواهد كرد خاطر گويند و چون بظهور نزديك رسد ذكر گويند و چون ارادت كشف مجرد شود عزم و نيت گويند و چون بزبان پيوندد كلام خوانند و چون در عبارت آيد قول خوانند و از اينجا در اعراض حسى درافتد و چون در جسمانيات روان شود سر جمله اين مقدمات را نطق خوانند و منبع اين قوتها را نفس ناطقه خوانند شرف آدمى از ابتدا آن دريافت است تا بنهايت كلام و شرف حسى بدن از آنجاست كه قوت آغاز كند كه عبارت و قول و هر چه تعلق بدين دارد نه براى آنست كه شرف آدمى ظاهر كند بلكه سبب كندى و و جهولى جسم راست كه جز بمحسوس و معين راه نبرد آنچه نفس ناطقه بقلم علم بر لوح عقل اثبات كند از حقايق معانى و صور مجرد كه نطق است و بشركت ملائكه است شرف افزاى و قدرشناس آنست اين ديگران خود روى عز نديده‌اند و از سر ضرورت در خور جسم و حواس خود نقاش اشكال مجسم شوند و آنكه پاك اصلى را از خود در ميان تعبيه ميكند تا فايده نطق حاصل‌