معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٦ - (فصل) (در پيدا كردن حال نبوّت و رسالت)

بر اعتدال تحريص كند چنانكه نفس ناطقه فرمانده و مهمتر ديگر ارواح است مصلحت‌دان حواس اوست و حواس چاكران اويند و حفظ و تميز و تذكر و تفكر از وى زايد او نيز مهترى هست كه ديده بر وى نهاده است و هميشه بدر سراى اوست و طلب فايده ميكند و آن عقلست كه مدرك همه چيز و قابل همه صورتهاست بى‌آنكه در وى نسيانى راه يابد و هر علمى كه بنفس رسد و هر سعادت كه از نفس پديد آيد همه ثمره تربيت عقلست و عقل براى آنست تا بواسطه او سعادت علم را بنفس ميرساند و نفس براى آنكه تا بمدد آن معقولات را از ميان محسوسات جدا كند و بعقل رساند كه عقل را با محسوسات كارى نيست زيرا هر چه محسوس است در مرتبه شرف و كمال نيست بلكه كمال و شرف و بزرگى معقول راست و عقل هميشه روى بر بالا دارد بزير ننگرد و از شريف بخسيس نيايد اما مددى داده است نفس را از خود كه مصلحت عالم زيرين و محسوسات را او تربيت ميكند و او را عقل مكتسب مى‌خوانند پس شرف آدمى بدو چيز است: بنفس ناطقه و بعقل و اين هر دو نه از عالم اجسامند بلكه از عالم علويند و متصرف بدنند نه ساكن بدن كه قوتهاى مجرد بسيط را حيز و مكان نخواهد بود و ليكن اثر ايشان بدن را بنظام ميدارد و اينكه ميگوئيم دو چيز است نفس و عقل نه آن ميخواهيم كه از راه عدد بحقيقت جسميت در نكنجد بلكه مراد