معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٤ - (فصل) (در پيدا كردن حال نبوّت و رسالت)

بماند پس حق سبحانه و تعالى چون تن را بديد كرد پذيرا و مركب او گردانيد روح را مقصود آنكه شرف آدمى ظاهر شود و متميز گردد از ديگر حيوانات كه اگر اصل حيوانى و طبيعى آمدى انسانى از حيوانات ديگر ممتاز نكشتى و اگر نفسانى بتجرد بنهادى از حيوانى و طبيعى بهره نيافتى بس هر سه بداد تا حيوانى و طبيعى با همه شريك باشد و بنفسانى انسانى از همه شريفتر باشد پس اصل در آدمى نفسانى آمد و نطق و خرد و تميز و دانش از وى يافت و روح ناطقه و نفسانى را جان نخوانند روان خوانند زيرا كه جان جسمى است لطيف و روان جسم نيست بلكه قوتيست كه بكمال لطافت خود مددكننده جان و تن است و محل سخن و منبع خرد و علم است و چون جان و تن را زوال رسد روان را نرسد و چون شرف آدمى بنفس ناطقه است و مركب و ساز آن تن است لابد مركب را نگهبانى بايد تا در وبال و هلاك نيفتد كه آنگاه از كار باز ماند پس براى اين معنى روح طبيعى در جگر بنهادند و وبرا قوتها دادند تا بهر وقتى از غذا مدد مى‌خواهد و آنچه بكار آيد بدان قوت مى‌رساند و مركب را بدان تربيت مى‌كند و آنچه فضول باشد بقوتى ديگر دفع ميكند بعضى بمسامها بتحليل و بعضى باخراج كه اگر قوت غذا پذيرفتن نباشد مركب از پاى در آيد و اگر قوت دفع كردن نباشد همه غذاها را شخص برنتابد