معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٣٤ - نبوت عامه
برسولى و معرفى موتمن محتاجيم تا از او قبول كنيم همين سر و غايت نبوت عامه است بعبارة اخرى بايد علامتى از صانع داشته باشد تا قبول رسالت او كرده شود و همين علامت معجزه است چه مؤمن اين رسول تصديقى باشد و چه تعليلى چنانكه بعد از اين موضوع بحث خواهد شد پس هر عاقلى بعد از علم بصانع عالم عارف خواهد شد بسوى رسولى براى تهذيب اخلاق كه اول مرتبه انسانيت است اما نه هر رسولى بلكه رسولى كه مؤمن داشته باشد و چنانكه گذشت اين مؤمن ممكن است تصديقى و يا تعليلى باشد بىمناسبت نديديم براى فهم مطلب مثالى ذكر نمائيم طبيبى ادعاى طبابت كرده و تصديق مىآورد اين تصديقنامه از حذاق اطباء بوده و طبابت او را تصديق كردهاند طبيبى ديگر ادعا مىكند كه مرض حاضر و دوا حاضر است بنحو تعليل و تاثير دوائى از ادويه طبابت خود را مسجل مينمايد البته اين مثال شباهتى با مطالب گذشته ما دارد زيرا كه علم دوا و جهل مرض و رسول طبيب امراض جهال است واضح است كه مؤمن تعليلى در صدق ادعاى طبابت غير ميسور و معسور است از حيث عدم نهايت ادويه و امراض و شدت كثرت اخلاق عقول مردم و فهم و ادراك پس بحكومت حجت باطنه يعنى عقول رسول را مؤمن تصديقى لازم است كه ميسور است نه مؤمن تعليلى