اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨ - ٢
نمى شد كه به كدام روح اشاره مى كند و لذا ناچار است بگويد: به جانم سوگند و به روحم قسم.
فخر رازى در كتاب (النفس و الروح) از اين سؤال به شيوه ديگرى جواب داده و مى نويسد:
عرب، گاهى مى گويد نفسى و ذاتى، هرگاه مقصود از نفس، همان مرادف من در فارسى و أنا در عربى باشد، يك چنين تعبير و اضافه صحيح نخواهد بود ولى هرگاه مقصود از آن همان هيكل انسان و جثه بشرى باشد، چنان كه گاهى الفاظ نفس و ذات در آن به كار مى روند، در اين صورت انتساب صحيح خواهد بود.[١]
اين پاسخ در مثالهاى مورد نظر او صحيح است، امّا در مثالهايى كه ما يادآور شديم مانند: سوگند به جانم، سوگند به روحم و در قرآن مى فرمايد:(لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ)(حجر/٧٢) هرگز صحيح نيست، زيرا نمى توان گفت مقصود از جان و روح همان بدن و جثه انسانى است و پاسخ صحيح و جامع همان است كه گفته شد.
٢. «من» ثابت در جهان نا آرام
افرادى كه هفتاد يا هشتاد سال عمر مى كنند، شاهد يك واقعيت انكار ناپذير مى باشند و آن اينكه در طول زندگى همه چيزشان عوض شده، جز ذات و واقعيت آنان كه در گردونه هاى تحول ثابت مى باشد، او در مرحله تحليل، همه حوادث و دگرگونيها را به يك «من » ثابت نسبت مى دهد كه همه تبدلات بر سر او ريخته ولى او كوه آسا در مسير عوامل ويرانگر، باقى و پايدار است، مى گويد: كودك بودم، نوجوانى وجوانى را پشت سر نهادم و الآن پير شدم،
[١] النفس و الروح، ص ٥٠.