اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٤ - اينك قراين
درباره فرشتگان كافى است كه همگى جنود و قواى غيبى الهى مى باشند چنانكه مى فرمايد:
(...فأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَايَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوها...). (توبه/٤٠)
«خدا آرامش خود را بر پيامبر نازل كرد، و او را با سپاهيانى كه نمى بينيد كمك نمود».
اگر مقصود، پيامبران باشد، آنان در حال حيات داراى دست وپا وچشم و گوش بودند و هر عضوى از آنها، كار خود را به نحو احسن انجام مى داد.
و در حال ممات، هر چند فاقد اين اعضاء مى باشند، ولى اين احتمال از دو نظر درست نيست:
اوّلاً: تنها پيامبرى كه معبود عرب متنصر بوده، همان حضرت مسيح بوده است، و هرگز صحيح نيست كه درباره يك نفر معيّن تا اين حد، ابهام آميز، آن هم با صيغه هاى جمع سخن گفته شود، آن هم نه يك بار، بلكه چند بار.
ثانياً: اين نوع سخن گفتن درباره موجودى صحيح است كه براى پرستندگان خود محسوس باشد، يعنى در قلمرو و حواس پنج گانه آنان قرار گيرد. در اين صورت گفته مى شود چگونه موجودى را كه چشم و گوش ندارد، و يا فاقد دست و پا است مى پرستيد؟ امّا موجودى كه هويّت محسوسى در ميان پرستندگان ندارد، يا به خاطر اين كه بدن او از ميان رفته است، و يا اصلاً بدنى نداشته است مانند فرشته، هرگز درباره او نمى گويند او پا ندارد كه راه برود، و يا دست ندارد كه ... اين تعبيرها در خور موجودى است محسوس نه انسانى كه قرن ها از قلمرو حس بشر بيرون رفته است.
اين قراين به روشنى مى تواند پرده از روى حقيقت بردارد.