مقدمهاى بر فقه شيعه - مدرسی، سيد حسين - الصفحة ٥١
رشيد الدين محمد بن علي بن شهرآشوب سروى مازندرانى (م ٥٨٨) نگارنده متشابه القرآن ومختلفه.
٢. دوره نقد - يك قرن پس از در گذشت شيخ الطائفة و پيروى مطلق از فتاواى أو، تنى چند از فقهاء در نيمه دوم قرن ششم به مخالفت با أساس كار أو برخاستند و با انكار حجيت أحاديث مذهبي به خودى خود (اخبار آحاد) طرح پيشين فقه مكتب متكلمان را احياء كردند. شخصيت هاى اصلى اين گرايش [٢١٨] كه در واقع رجعتى به فقه مفيد و مرتضى بود و رواج و رونقى نيافت عبارتند از: ١ - سديد الدين محمود بن علي حمصى رازي (در گذشته پس از ٥٧٣) [٢١٩].
٢ - ابوالمكارم عز الدين حمزة بن علي بن زهره حلبى (م ٥٨٥) نگارنده غنية النزوع [٢٢٠].
٣ - محمد بن إدريس حلى (م ٥٩٨) نگارنده سرائر [٢٢١].
روشن ترين چهره اين گرايش همين ابن إدريس است كه فقيهى أديب بوده و با داخل كردن نكات وتدقيقات لغوى ورجالى وانساب در فقه شيعي، بدان رنگ ورونقى خاص بخشيد كه اثر مشهور فقهى أو السرائر خود بهترين نمونه اين گونه فقه اديبانه است. أو روحي نقاد داشت و با آراء و انظار شيخ طوسي سخت به مقابله بر خاست و روش وى را در فقه به شدت مورد انتقاد قرار داد به طورى كه خشونت أو در اين مورد، در مآخذ متأخرتر نوعي تجاوز از حد و سنت شكنى تلقى گرديده است [٢٢٢].
انتقادات ابن إدريس هر چند چندان موفق نبود وهوادارى نيافت ليكن چون حركت و جنبشى، در راه خارج ساختن فقه شيعي از جمود وتحجر بود به نوبه خود خدمتي شايسته به اجتهاد و سير تكاملى فقه نمود. مشخصه اصلى روش أو همان روح نقد و ايراد، و اعتقاد به تفكر آزاد، و آسيب پذير دانستن اجتهادات و انديشههاست كه در ديباچه و خاتمه كتاب سرائر خود بدان اشاره كرده [٢٢٣] و گوياى آزاد انديشى و روح نقد علمي اوست.
[٢١٨] يكى دو تن از دانشمندان را كه جزء پيروان شيخ نام برديم مى توان به اعتبار نظر آنان در مسأله خبر واحد از هواداران اين
گرايش شناخت از جمله قطب الدين راوندى (رجوع شود به نظر أو در باب خبر واحد در فقه القرآن وى ١: ٤) وابن شهرآشوب (نظر أو
در همين مورد در متشابه القرآن ٢: ١٥٣ - ١٥٤).
[٢١٩] نظر أو را در مسأله خبر واحد در سرائر ابن إدريس: ٤٠٩ - ٤١٠ به نقل از كتاب المصادر خود أو مى توان ديد.
[٢٢٠] براي عقيدة وى در بحث اخبار آحاد ببينيد كتاب الغنية وى: ٥٣٧ - ٥٣٩. با اين همه اين فقيه معمولا در آراء فقهى خود
پيرو شيخ است.
[٢٢١] نظر أو در باره خبر واحد در سرائر وى: ٤.
[٢٢٢] بعنوان يك نمونه جواهر الكلام ١٩: ٣٧.
[٢٢٣] سرائر: ٤ و ٤٩٤.