مقدمهاى بر فقه شيعه - مدرسی، سيد حسين - الصفحة ٤٥
٣ - متكلمان: مكتب أهل الحديث كه چنان كه ديديم در أوائل دوره غيبت صغرى تا نيمه دوم قرن چهارم بر محيط علمي و مراكز فرهنگى شيعه كاملا چيره شده وحكمروايى بلا منازع داشت، در دهه هاى أخير قرن مزبور با پيدايش قشرى جديد از متكلمان زبر دست و نيرومند زير فشار قرار گرفت و تحت تأثير انتقادات شديد و كوبنده آنان روز به روز تضعيف شد تا جايى كه تقريبا به صورت كامل از ميان رفت.
شخصيت برجسته اى كه توانست اين موفقيت را براي گرايش كلامي و عقلي شيعي به دست آورد متكلم و حقوقدان برجسته شيخ مفيد، أبو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان بغدادي، ابن المعلم (م ٤١٣) بود [١٨٢]. أو بر أحمد بن محمد بن جنيد إسكافي، محمد بن علي بن بابويه قمى - صدوق، جعفر بن محمد بن قولويه، أحمد بن محمد بن علي بن داود قمى وابوالحسين علي بن وصيف الناشى شاگردى كرده [١٨٣] و بنابراين با هر سه مكتب فقهى رايج در قرن چهارم آشنايى درست يافته بود.
أو براي گشودن راه استدلال و تعقل در كلام و فقه شيعي چاره اى جز انتقاد سخت و خشن از روش قشرى ومتحجر أهل الحديث در برابر خود نديد و از اين رو كوشيد تا با ضربات كوبنده اى تسلط و حاكميت قشريگرى را بر محيط علمي و جامعه مذهبي شيعه درهم بشكند، و سرانجام نيز در كار خود به طور كامل توفيق يافت. گويا يك عامل اساسى در موفقيت أو آن بود كه محدثان قم - كه سردمدار و پرچمدار مكتب أهل الحديث بودند - در مورد امامان نظرات خاصي داشتند و نسبت دادن هرگونه امر غير طبيعي وفوق العادة را بدانان غلو و انحراف مذهبي تلقى مى نمودند [١٨٤] تا آنجا كه معتقد بودند اگر كسى پيامبر را مصون از فراموشى يا اشتباه بداند غالى و منحرف است [١٨٥].
مسأله اى كه با نام سهو النبي در اصطلاح كلامي شيعه شناخته مى شود و بيشتر محدثان و اخباريان متأخر شيعي و برخى از مجتهدان نيز در اين مسأله همانند محدثان صدر أول مى انديشيده اند [١٨٦].
روشن است كه اين گونه نظرات براي شيعيان عادى كه معمولا مقام الهى پيشوايان خود را بسى فراتر ووالا تر از اين حد مى شناختند چندان دوست داشتنى نبود، و مفيد به خصوص از اين گونه
[١٨٢] امين استرابادى: ٣٠.
[١٨٣] اقبال سيد بن طاووس: ٥ به نقل از لمح البرهان خود مفيد / فهرست شيخ: ٨٩ - ٩٠ و ١٣٤ و ١٣٦ و ١٥٧.
[١٨٤] ببينيد تنقيح المقال مامقانى، مقدمه: ٢١٢، ٥: ٨٤ و ٢٤٠.
[١٨٥] صدوق، من لا يحضره الفقيه ١: ٢٣٤ - ٢٣٥ / روضة المتقين ٢: ٤٥١ - ٤٥٢ كه آن را به كلينى هم نسبت داده است.
[١٨٦] أنوار نعمانيه ٣: ١٣١، ٤: ٣٥ - ٤٠. در مجتهدان متقدم، طبرسى نگارنده مجمع البيان هوادار اين نظر است. ببينيد مجمع
البيان: ١٨١ (نيز ببينيد ٤: ٣١٧)، نيز أبو علي: ٤٥. در متأخران، مجلسي أول در اين مسأله مردد است (روضة المتقين ٢: ٤٥٣).