ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧٤ - بحث روايتى(شامل دو روايت در باره غيب و انفاق در آيه كريمه)
مكن، كه تو را از راه خدا گمراه مىكند، كسانى كه از راه خدا گمراه ميشوند، عذابى شديد دارند، بخاطر اينكه روز حساب را فراموش كردند)[١]، و فهمانيد كه ضلالت از راه خدا تنها بخاطر فراموشى روز حساب است، و بدين جهت در آيات مورد بحث فرمود:(وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ)، چون بياد آخرت بودن، و بدان يقين داشتن، تقوى را نتيجه ميدهد.
*(أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ) الخ، هدايت همهاش از خداى سبحان است، و هيچ قسمى از آن بهيچ كس نسبت داده نميشود، مگر بطريق مجاز گويى، كه بحث مفصلش انشاء اللَّه بزودى خواهد آمد.
در جمله مورد بحث، مؤمنين را بهدايت توصيف كرده، و در موردى ديگر هدايت را اينطور تعريف كرده كه: ((فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ، يَشْرَحْ صَدْرَهُ)، يعنى كسى را كه خدا بخواهد هدايت كند سينهاش را گشاده ميسازد)[٢] و گشادگى سينه، بمعناى وسعت ان است، وسعتى كه هر تنگى و تنگ نظرى و بخل را از آن دور ميسازد، و چون در جاى ديگر فرموده: ((وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)، كسى كه او را از بخل درونى حفظ كرده باشند چنين كسانى از رستگارانند)،[٣] لذا مىبينيم در آخر آيه مورد بحث هم نامى از رستگارى برده، مىفرمايد:(أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).[٤]
بحث روايتى [ (شامل دو روايت در باره غيب و انفاق در آيه كريمه)]
در كتاب معانى الاخبار از امام صادق ع روايت آمده، كه در ذيل آيه:(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) فرموده: يعنى (كسى كه ايمان بقيام قائم ع داشته باشد، و آن را حق بداند)[٥].
* مؤلف: اين معنا در غير اين روايت نيز آمده، ولى اين روايات همه از باب تطبيق كلى بر مصداق بارز آنست.
و در تفسير عياشى از امام صادق (ع) روايت شده كه در ذيل جمله:(وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ)، فرموده: يعنى از آنچه ما بايشان تعليم كردهايم، بديگران تعليم مىكنند، و علم را گسترش ميدهند.[٦] و نيز در كتاب معانى الاخبار از آن جناب، و در ذيل همان جمله روايت آمده، كه فرمود: يعنى از آنچه ما بايشان تعليم دادهايم بديگران داده، علم را گسترش ميدهند، و از آنچه از قرآن بايشان
[١]- سوره ص آيه ٢٦
[٢]- سوره انعام آيه ١٢٥
[٣]- سوره حشر آيه ٩
[٤]- سوره بقره آيه ٥
[٥]- كمال الدين ج ٢ ص ٣٤٠ ح ١٩
[٦]- تفسير عياشى ج ١ ص ٢٥ ح ١