ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٢٢ - چند روايت در ذيل آيه شريفه - ١٢٤
و يا وثنى، و يا مجسمهاى بپرستد، امام نمىشود.[١] مؤلف: معناى اين حديث از آنچه گذشت روشن شد.
مرحوم شيخ طوسى در امالى با ذكر سند و ابن مغازلى، در مناقب، بدون ذكر سند از ابن مسعود روايت كرده، كه گفت: رسول خدا ٦ در تفسير آيهاى كه حكايت كلام خدا به ابراهيم است، فرمود: كسى كه بجاى سجده براى من، براى بتى سجده كند، من او را امام نميكنم، آن گاه رسول خدا ٦ فرمود: اين دعوت ابراهيم در من و برادرم على كه هيچيك هرگز براى بتى سجده نكرديم منتهى شد.[٢] مؤلف: و اين روايت از رواياتى است كه دلالت بر امامت رسول خدا ٦ دارد.
و در تفسير الدر المنثور است كه وكيع، و ابن مردويه از على بن ابى طالب ع از رسول خدا ٦ روايت كرده، كه در تفسير جمله:(لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) فرمود: اطاعت خدا جز در كار نيك صورت نمىگيرد.[٣] و نيز در تفسير الدر المنثور است كه عبد بن حميد، از عمران بن حصين، روايت كرده كه گفت: از رسول خدا ٦ شنيدم مىفرمود: اطاعت هيچ مخلوقى در نافرمانى خدا مشروع نيست.[٤] مؤلف: معناى اين حديث از آنچه گذشت روشن است.
و در تفسير عياشى به سندهايى چند از صفوان جمال روايت كرده كه گفت: ما در مكه بوديم، در آنجا گفتگو از آيه:(وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ) به ميان آمد فرمود: خدا آن را با محمد و على و امامان از فرزندان على تمام كرد، آنجا كه فرمود: ((ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)، ذريهاى كه بعضى از بعض ديگرند، و خدا شنوا و دانا است).
مؤلف: اين روايت آيه شريفه را بر اين مبنا معنا كرده، كه مراد به لفظ (كلمه) امامت باشد، هم چنان كه در آيه:(فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ، وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ)،[٥] نيز باين معنا تفسير شده است.[٦] و بنا بر اين معناى آيه اين مىشود: چون خداى تعالى ابراهيم را بكلماتى كه عبارت بود از امامت خودش، و امامت اسحاق، و ذريه او بيازمود، و آن كلمات را با امامت محمد و امامان از اهل بيت او كه از دودمان اسماعيل هستند تمام كرد، آن گاه اين معنا را با جمله:(إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) تا آخر آيه روشن ساخت.
[١]- تفسير برهان ج ١ ص ١٥١ حديث ١١
[٢]- امالى الطوسى ج ١ ص ٣٨٨ و تفسير برهان ج ١ ص ١٥١ حديث ٤
[٣]- تفسير الدر المنثور ج ١ ص ١١٨
[٤]- تفسير الدر المنثور ج ١ ص ١١٨
[٥]- سوره زخرف آيه ٢٦- ٢٨
[٦]- عياشى ج ١ ص ٥٧ حديث ٨٨