ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٦٣ - بحث روايتى چند روايت در بيان اسلام و ايمان
وسط اين سرزمين است) باشد، و در حرم نباشد (پس كسى هم كه ايمان دارد، حتما مسلمان نيز هست، ولى چنان نيست كه كسى كه مسلمان باشد، حتما ايمان هم داشته باشد).[١] و در همان كتاب باز از سماعه از امام صادق ع روايت آورده، كه فرمود: (اسلام آنست كه بزبان شهادت دهى: كه معبودى جز خدا نيست، و اينكه نبوت و رسالت رسول خدا ٦ را تصديق دارى)، با همين دو شهادت است كه خونها محفوظ ميشود، و زن دهى و زن خواهى و نيز ارث جريان مييابد، و تشكيل جامعه اسلامى هم بر طبق همين ظاهر است، و اما ايمان به خدا عبارتست از هدايت يافتن، و ثبوت آثار اسلام در قلب.[٢] مؤلف: بر طبق اين مضمون روايات ديگرى نيز هست[٣]، و اين روايات بر همان بيان قبلى در باره مرتبه اول اسلام و ايمان دلالت ميكند.
و نيز در همان كتاب از برقى از على ع روايت كرده كه فرمود: اسلام عبارت است از تسليم، و تسليم عبارتست از يقين[٤].
و نيز در همان كتاب از كاهل از امام صادق ع روايت آورده، كه فرمود: اگر مردمى خداى را- به يگانگى و بدون شريك- بپرستند، و نماز را بپاى دارند، و زكات را بدهند، و حج خانه خدا كنند، و روزه رمضان را بگيرند، ولى به يكى از كارهاى خدا و يا رسول او اعتراض كنند، و بگويند چرا بر خلاف اين نكردند، با همين اعتراض مشرك ميشوند، هر چند بزبان هم نياورند، و تنها در دل بگويند، (تا آخر حديث).[٥] مؤلف: اين دو حديث به مرتبه سوم از اسلام و ايمان اشاره دارند.
و در بحار الأنوار از ارشاد ديلمى، يكى از احاديث معراج را با دو سند آورده، كه از جمله مطالب آن اين است كه خداى سبحان برسول خدا ٦ فرمود: اى احمد ٦! هيچ ميدانى كدام زندگى گواراتر، و كدام حيات جاودانهتر است؟ عرضه داشت: پروردگارا، نه، فرمود: اما عيش گوارا، آن عيشى است كه صاحبش از ذكر و ياد من سست نشود، و نعمت مرا فراموش نكند، و جاهل به حق من نشود، شب و روز رضاى مرا طلب كند.
و اما حيات جاودان، آن حياتى است كه يكسره و همه دقائقش به نفع صاحبش تمام شود، و آن چنان در بهرهگيرى از آن حريص باشد، كه دنيا در نظرش خوار گردد، و كوچك شود، و در مقابل، آخرت در نظرش عظيم شود، و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد، و همه در پى
[١]- اصول كافى ج ٢ ص ٢٨ حديث ٢
[٢]- اصول كافى ج ٢ ص ٢٥ حديث ١
[٣]- اصول كافى ج ٢ ص ٢٥ باب ١٥
[٤]- اصول كافى ج ٢ ص ٤٥ حديث ١
[٥]- اصول كافى ج ٢ ص ٣٩٨ حديث ٦