ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٤٩ - اشكال سوم شفاعت مستلزم دگرگونى در علم و اراده خدا كه محال است مىباشد
اين است كه شافع مولا را وادار كند بر اينكه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده كرده، و بدان حكم نموده كارى را صورت دهد، و يا كارى را ترك كند، و چنين شفاعتى صورت نمىگيرد، مگر آنكه مولا بخاطر شفيع از اراده خود دست برداشته، آن را نسخ كند.
و مولاى عادل هرگز چنين كارى نميكند، و حاكم عادل هرگز دچار اينگونه تزلزل نميشود، مگر آنكه اطلاعات تازهترى پيدا كند، و بفهمد كه اراده و حكم اولش خطا بوده، آن گاه بر خلاف حكم اولش حكمى كند، و يا بر خلاف رويه اولش روشى پيش بگيرد.
بلكه اگر حاكمى مستبد و ظالم باشد، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را مىپذيرد، چون دل بدست آوردن از شفيع در نظر او مهمتر از رعايت عدالت است، و لذا با علم به اينكه قبول شفاعت او ظلم است، و عدالت در خلاف آنست، مع ذلك عدالت را زير پا مىگذارد، و شفاعت او را مىپذيرد، و از آنجايى كه هم خطاى حكم، و هم ترجيح ظلم بر عدالت، از خداى تعالى محال است، بخاطر اينكه اراده خدا بر طبق علم است، و علم او ازلى و لا يتغير است، لذا قبول شفاعت هم از او محال است.
جواب اين اشكال اين است كه قبول شفاعت از خداى تعالى نه از باب تغير اراده او است، و نه از باب خطا و دگرگونى حكم سابق او، بلكه از باب دگرگونى در مراد و معلوم اوست، توضيح اينكه خداى سبحان ميداند كه مثلا فلان انسان بزودى حالات مختلفى بخود مىگيرد، در فلان زمان حالى دارد، چون اسباب و شرائطى دست بدست هم ميدهند، و در او آن حال را پديد مىآورند، خدا هم در آن حال در باره او ارادهاى مىكند، سپس در زمانى ديگر حال ديگرى بر خلاف حال اول بخود مىگيرد، چون اسباب و شرائط ديگرى پيش مىآيد، لذا خدا هم، در حال دوم ارادهاى ديگر در باره او مىكند، ((كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ)، خدا در هر روزى شانى و كارى دارد[١]، هم چنان كه خودش فرموده: ((يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ، وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ)، هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند، و نزد او است ام الكتاب)،[٢] و نيز فرموده: ((بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ، يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ)، بلكه دستهاى او باز است، هر جور بخواهد انفاق مىكند)[٣].
مثالى كه مطلب را روشنتر سازد، اين است كه ما ميدانيم كه هوا بزودى تاريك ميشود، و ديگر چشم ما جايى را نمىبيند، با اينكه احتياج بديدن داريم، و اين را ميدانيم كه دنبال اين تاريكى دو باره آفتاب طلوع مىكند، و هوا روشن ميشود، لا جرم اراده ما تعلق مىگيرد، به اينكه هنگام روى آوردن شب، چراغ را روشن كنيم، و بعد از تمام شدن شب آن را خاموش سازيم، آيا در اين مثل،
[١]- سوره الرحمن آيه ٢٩
[٢]- سوره رعد آيه ٣٩
[٣]- سوره مائده آيه ٦٤