ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣١ - بحث روايتى(شامل رواياتى در ذيل و قولوا للناس حسنا )
جمله اين است كه در پاسخ گفتند: دلهاى ما در زير غلافها و لفافهها، و پردهها قرار دارد، و اين جمله نظير آيه: ((وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ)، گفتند: دلهاى ما در كنانهها است، از آنچه شما ما را بدان ميخوانيد)[١] ميباشد، و اين تعبير در هر دو آيه كنايه است از اينكه ما نميتوانيم بآنچه شما دعوتمان مىكنيد گوش فرا دهيم.
بحث روايتى [ (شامل رواياتى در ذيل(وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً))]
در كافى[٢] از امام ابى جعفر (ع) روايت آورده، كه در ذيل جمله:(وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) الخ، فرمود: بمردم بهترين سخنى كه دوست ميداريد بشما بگويند، بگوئيد.
و نيز در كافى[٣] از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير جمله نامبرده فرموده: با مردم سخن بگوئيد، اما بعد از آنكه صلاح و فساد آن را تشخيص داده باشيد، و آنچه صلاح است بگوئيد.
و در كتاب معانى،[٤] از امام باقر (ع) روايت كرده، كه فرموده: بمردم چيزى را بگوئيد، كه بهترين سخنى باشد كه شما دوست ميداريد بشما بگويند، چون خداى عز و جل دشنام و لعنت و طعن بر مؤمنان را دشمن ميدارد، و كسى را كه مرتكب اين جرائم شود، فاحش و مفحش باشد، و دريوزگى كند، دوست نميدارد، در مقابل، اشخاص با حيا و حليم و عفيف، و آنهايى را كه ميخواهند عفيف شوند، دوست ميدارد.
مؤلف: مرحوم كلينى هم در كافى مثل اين حديث را بطريقى ديگر از امام صادق (ع) روايت كرده، و همچنين عياشى از آن جناب آورده، و نيز كلينى مثل حديث دوم را در كافى از امام صادق، و عياشى مثل حديث سوم را از آن جناب آورده.[٥] و چنين بنظر مىرسد كه ائمه ع اين معانى را از اطلاق كلمه حسن استفاده كردهاند، چون هم نزد گويندهاش مطلق است، و هم از نظر مورد.
و در تفسير عياشى[٦] از امام صادق (ع) روايت آورده، كه فرمود: خداى تعالى محمد ٦ را با پنج شمشير مبعوث كرد ١- شمشيرى عليه اهل ذمه كه در بارهاش فرموده: ((قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ)، با كسانى كه ايمان نمىآورند قتال كن)، و اين آيه ناسخ آن آيه ديگر است، كه در باره اهل ذمه مىفرمود:(وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) (تا آخر حديث).
* مؤلف: امام (ع) باطلاق ديگر اين آيه، يعنى اطلاق در كلمه (قولوا) تمسك كرده، چون
[١]- سوره سجده آيه ٥
[٢]- اصول كافى ج ٢ ص ١٦٥ ح ١٠
[٣]- اصول كافى ج ٢ ص ١٦٤ ح ٩
[٤]- تفسير البرهان ج ١ ص ١٢١ ح ٧
[٥]- و عياش ج ١ ص ٤٨ ح ٦٣
[٦]- تفسير العياشى ج ١ ص ٤٨ ح ٦٦