ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٦ - معنى رضا در آيه كريمه و لسوف يعطيك ربك فترضى
آيا لواط مىكند؟ فرمود: بخدا سوگند، نه، ميگويد: پرسيدم: آيا دزدى مىكند؟ فرمود: نه، پرسيدم:
آيا شراب ميخورد؟ فرمود: نه، پرسيدم: آيا هيچيك از اين گناهان كبيره را مىكند؟ و هيچ عمل زشتى از اين اعمال مرتكب ميشود؟ فرمود: نه، پرسيدم: پس مىفرمائيد: اصلا گناه نميكند؟ فرمود:
نه، در حالى كه مؤمن است ممكن است گناه كند، چيزى كه هست مؤمنى است مسلمان، و گناهكار، پرسيدم: معناى مسلمان چيست؟ فرمود: مسلمان بطور دائم گناه نميكند، و بر آن اصرار نمىورزد، (تا آخر حديث) و در خصال[١]، بسندهايى از حضرت رضا، از پدران بزرگوارش ع، از رسول خدا ٦، روايت كرده كه فرمود: چون روز قيامت شود، خداى عز و جل براى بنده مؤمنش تجلى مىكند، و او را بگناهانى كه كرده يكى يكى واقف ميسازد، و آن گاه او را مىآمرزد، و اين بدان جهت مىكند، كه تا هيچ ملك مقرب، و هيچ پيغمبرى مرسل، از فضاحت و رسوايى بنده او خبردار نشود، پردهپوشى مىكند، تا كسى از وضع او آگاه نگردد، آن گاه بگناهان او فرمان ميدهد تا حسنه شوند.
و از صحيح مسلم[٢] نقل شده: كه با سندى بريده، از ابى ذر، از رسول خدا ٦ روايت آورده، كه فرمود: (روز قيامت مردى را مىآورند، و فرمان مىرسد: كه گناهان صغيرهاش را باو عرضه كنيد، و سپس از او دور شويد، باو ميگويند: تو چنين و چنان كردهاى، او هم اعتراف مىكند، و هيچيك را انكار نمىكند، ولى همه دل واپسيش از اين است كه بعد از گناهان صغيره كبائرش را برخش بكشند، آن وقت از شرم و خجالت چه كند؟ ولى ناگهان فرمان مىرسد: بجاى هر گناه يك حسنه برايش بنويسيد، مرد، مىپرسد: آخر من گناهان ديگرى داشتم، و در اينجا نمىبينم؟ ابى ذر گفت: رسول خدا ٦ وقتى به اينجا رسيد، آن چنان خنديد كه دندانهاى كنارش نمودار شد.
و در امالى[٣] از امام صادق ع روايت آمده: كه فرمود: چون روز قيامت شود، خداى تبارك و تعالى رحمت خود بگستراند، آن چنان كه شيطان هم بطمع رحمت او بيفتد.
* مؤلف: اين سه روايت اخير، از مطلقات اخبارند، كه قيد و شرطى در آنها نشده، و منافات با روايات ديگرى ندارد، كه قيد و شرط در آنها شده است.
و اخبار داله بر وقوع شفاعت، از رسول خدا ٦ در روز قيامت، هم از طرق ائمه اهل بيت و هم از طرق عامه، بسيار و بحد تواتر رسيده است، كه صرفنظر از مفاد يك يك آنها، همگى بر
[١]- عيون اخبار الرضا( ع) ج ٢ ص ٣٢ ج ٥٧ ب ٣١
[٢]- صحيح مسلم
[٣]- امالى صدوق ص ١٧١ ح ٢ مجلس ٣٧