ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٧ - ٦ - قرآن معجزه را به سببى نسبت ميدهد كه هرگز مغلوب نميشود
كند، و خدا بزرگتر از چنين نقص و عجز است، علاوه بر اينكه اصلا اين معنا مخالف با ظواهر آياتى بى شمار است، كه در اين مورد وارد شده، مانند آيه: ((وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها)، اگر ميخواستيم هدايت همه نفوس را بانها ميداديم)،[١] يعنى هر چند كه خود آن نفوس نخواهند هدايت شوند، پس مشيت خدا تابع خواست مردم نيست، و آيه شريفه ((وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً)، و اگر پروردگارت ميخواست تمامى مردم روى زمين همگيشان ايمان مىآوردند)،[٢] پس معلوم ميشود اراده مردم تابع اراده خداست، نه بعكس، چون مىفرمايد: اگر او اراده مىكرد كه تمامى مردم ايمان بياورند، مردم نيز اراده ايمان مىكردند، و از اين قبيل آياتى ديگر.
پس اراده و مشيت، اگر تحقق پيدا كند، معلوم ميشود تحقق آن مراد به اراده خداى سبحان و مشيت او بوده، و همچنين افعالى كه از ما سر مىزند مراد خداست، و خدا خواسته كه آن افعال از طريق اراده ما، و با وساطت مشيت ما از ما سر بزند، و اين دو يعنى اراده و فعل، هر دو موقوف بر امر خداى سبحان، و كلمه (كن) است. پس تمامى امور، چه عادى، و چه خارق العاده، و خارق العاده هم، چه طرف خير و سعادت باشد، مانند معجزه و كرامت، و چه جانب شرش باشد، مانند سحر و كهانت، همه مستند باسباب طبيعى است، و در عين اينكه مستند باسباب طبيعى است، موقوف باراده خدا نيز هست، هيچ امرى وجود پيدا نمىكند، مگر بامر خداى سبحان، يعنى به اينكه سبب آن امر مصادف و يا متحد باشد با امر خداى تعالى.
و تمامى اشياء، هر چند از نظر استناد وجودش بخداى تعالى بطور مساوى مستند باو است، باين معنا كه هر جا اذن و امر خدا باشد، موجودى از مسير اسبابش وجود پيدا مىكند، و اگر امر و اجازه او نباشد تحقق پيدا نمىكند، يعنى سببيت سببش تمام نميشود، الا اينكه قسمى از آن امور يعنى معجزه انبياء، و يا دعاى بنده مؤمن، همواره همراه اراده خدا هست، چون خودش چنين وعدهاى را داده، و در باره خواست انبيايش فرموده:(كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي)،[٣] و در باره اجابت دعاى مؤمن وعده داده، و فرموده:(أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ) الخ،[٤] آياتى ديگر نيز اين استثناء را بيان مىكنند، كه در فصل سابق گذشت.
٦- قرآن معجزه را به سببى نسبت ميدهد كه هرگز مغلوب نميشود.
در پنج فصل گذشته روشن گرديد كه معجزه هم مانند ساير امور خارق العاده از اسباب عادى خالى نيست و مانند امور عادى محتاج به سببى طبيعى است، و هر دو اسبابى باطنى غير آنچه ما مسبب ميدانيم دارند، تنها فرقى كه ميان امور عادى و امور خارق العاده هست، اين است كه
[١]- سوره سجده آيه ١٣
[٢]- سوره يونس آيه ٩٩
[٣]- سوره مجادله آيه ٢١
[٤]- سوره بقره آيه ١٨٦