شيوه همسرى در خانواده - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٣ - ٥ جشن عروسى

«وليمه» و (جشن عروسى) فاطمه عليها السلام دعوت مى‌كنم. مردم مانند سيل رو به سوى خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند، شرم سراپاى مرا فرا گرفت چرا كه جمعيّت بسيار زياد بود و غذا كم!

پيامبر صلى الله عليه و آله از آنچه در قلبم گذشت آگاه شد فرمود: على! غصه مخور من دعامى‌كنم خدا به اين غذا بركت دهد.

مردم گروه گروه آمدند و «نشستند و خوردند و برخاستند» و براى من دعا كردند و تبريك گفتند، در حالى كه عدد آنها به چهار هزار مى‌رسيد، و غذا همچنان برجاى مانده بود!

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد ظرفها را آوردند و از غذا پر كرد و براى خانه همسرانش فرستاد، سپس ظرفى را پر از غذا كرد و گفت اين هم براى فاطمه و شوهرش.

آفتاب غروب كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله به «امّ‌سلمه» فرمود دخترم فاطمه را بياور.

امّ‌سلمه مى‌گويد:

رفتم فاطمه عليها السلام را با خود آوردم در حالى كه از شدّت شرم و حيا در برابر پدر، عرق از صورت مباركش فرو مى‌چكيد، ناگهان دستپاچه شد و پايش لغزيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم خدا تو را در دنيا و آخرت از لغزش حفظ كند.

هنگامى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد پيامبر صلى الله عليه و آله گوشه چادر را از صورتش كنار زد و على عليه السلام چهره مباركش را ديد، سپس دست او را گرفت و در دست على نهاد و فرمود:

دختر رسول خدا فاطمه بر تو مبارك باد!