اسلام در يك نگاه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - راههاى خداشناسى
چگونه مىتوان باور كرد كه ميليونها دانشمند كه بايد افكار خود را در طول هزاران سال متراكم ساخته تا دانش طب و جراحى تكامل يافته و كسى همچون «دكتر بارنارد» بتواند قلب انسانى را به انسان ديگرى پيوند زند همگى دانشمند و عالم باشند ولى پيوند زننده نخستين قلب، و از آن بالاتر سازنده قلب؛ مبدئى فاقد علم و خرد باشد؟!
كوتاه سخن اين كه، اگر در توجيه پيوند قلبى كه به وسيله دكتر بار نارد و تيم پزشكى «گرت شور» انجام شد، گفته شود كه اين پيوند معلول هيچ علم و دانشى نبود، بلكه آنها بدون مطالعه، دست به چنين كارى زدند، و تصادفاً اين جراحّى حيرتانگيز به وسيله آنها انجام شد، و پيوند مزبور صورت گرفت، اين تفسير را هيچكس نمىپذيرد، پس چگونه تفسير پيدايش جهان با عظمت و حساب شده هستى از طريق تصادفات، حوادث اتّفاقى و علل فاقد هدف و نقشه كه به مراتب از آن غير منطقىتر است را مىتوان پذيرفت؟! «بنابراين تفسير مادّىها درباره پيدايش جهان و موجودات گوناگون آن، يك تفسير غير علمى» است.
به اين ترتيب هريك از كتب علوم طبيعى ما از قبيل فيزيك، شيمى، بيولوژى، فيزيولوژى، تشريح طب، حيوانشناسى، گياهشناسى، و مانند آنها مىتواند به عنوان يك «كتاب خداشناسى» مورد استفاده قرار گيرد، چرا كه، همه درباره اسرار و قوانين و نظامات شگرف آفرينش بحث مىكنند كه تفسير صحيح و منطقى آنها جز با قبول اصل «خداشناسى» امكانپذير نيست و اين همان راهى است كه قرآن مجيد در بيشتر استدلالات توحيدى خود پيموده است.
بگفته دانشمند معروف فلكى و پايهگذار نجوم جديد: