راهنمای محبّت

راهنمای محبّت - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ١٤٩

طرفدارى واقعى از خلق ، بدون توجّه به خالق ، امكان پذير نيست . كسى كه مردم را براى خدا دوست ندارد و براى او هوادار خلق نيست ، ممكن نيست منافع شخصى خود را در نظر نگيرد . محبّتى كه برپايه منافع خود باشد ، در واقعْ محبّت به ديگرى نيست؛ بلكه نوعى خودخواهى در چهره ديگرخواهى و محبّت به ديگران است . از اين رو ، وجود و تداوم آن ، مبتنى بر منافع است . هر وقت كه مُحبّ احساس كند محبوب نمى تواند سود و خواسته او را تأمين كند ، محبّتش زايل مى شود و چه بسا دوستى ها كه تبديل به دشمنى مى گردد . لذا متون اصلى اسلام، تأكيد دارند كه تنها دوستى هايى كه بر پايه دين و براى خدا باشد ، تداوم خواهند يافت و دوستى هايى كه بر پايه خودخواهى و منافع شخصى باشند ، دير يا زود ، تبديل به دشمنى خواهند شد : الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـلـءِذِم بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ . دوستان در آن روز ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران . [١] بنابراين ، فلسفه دوستى براى خدا اين است كه ساماندهى جامعه مطلوب انسانىِ مبتنى بر محبّت ، راهى جز اين ندارد .

فلسفه دشمنى براى خدا

سؤال مهمّى كه اين جا ممكن است به ذهن برسد ، اين است كه اگر اسلامْ هوادار جامعه مبتنى بر محبّت است ، چرا پيروان خود را به دشمنى براى


[١] سوره زخرف ، آيه ٦٧ . در اين باره ، بنگريد به : ص ٥٧ (آنچه دوستى را پايدار مى كند) .