راهنمای محبّت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٨
و همه رذايل اخلاقى و عملى ، ريشه در خودخواهى انسان دارد [١] و اگر اين اصلى ترين اصلِ فتنه ها علاج شود ، عداوت جاى خود را به محبّت مى دهد و جامعه بشر ، طعم شيرين محبّت را خواهد چشيد .
مبدأ محبّت
علاج خودخواهى ، خداخواهى است. [٢] تا انسان خداخواه نشود ، از خود تهى نمى گردد و تا از خود تهى نگردد ، نمى تواند حقيقتا ديگرى را دوست بدارد . لذا در حديث قدسى آمده است : «يَابنَ آدَمَ! كُلٌّ يُريدُكَ لِأَجلِهِ وَأنَا اُريدُكَ لِأَجلِكَ»؛ [٣] يعنى هركس كه مى گويد تو را دوست دارم ، تو را براى تأمين نياز و منفعت خود مى خواهد. تنها خداوندِ بى نياز است كه انسان را براى انسان مى خواهد ، نه براى خود . [٤] و بر اين اساس ، انسان به هر ميزانى كه از خود تهى و از خدا پُر باشد، مى تواند ديگران را به همان اندازه حقيقتا دوست داشته باشد و بدين سان، رازِ تأكيد اسلام بر دوستى براى خدا آشكار مى شود كه تنها كسانى واقعا انسان ها را دوست دارند و هوادار واقعى مردم اند كه محبّت آنها براى خدا باشد . علّت شكست ماركسيسم در شعار طرفدارى از خلق ، اين است كه
[١] بنگريد به : دوستى در قرآن و حديث ، ص ٣٣١ (تحقيقى در بنياد محبّت خدا) ، و ص ٣٣٧ (درمان دنيا دوستى) .[٢] بنگريد به : كتاب كيمياى عشق ، ص ٢٥ (رمز خودسازى) .[٣] المواعظ العددية : ص ٤٢٠ .[٤] بنگريد به : دوستى در قرآن و حديث ، ص ٢٩٧ (من دوستت دارم ، پس دوستدارم باش) .