ماه خدا
 
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص

ماه خدا - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٩٥٥

٨٣٣.الإقبال ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ در مدينه بودم و مروان بن حَكَم ، از سوى يزيد بن معاويه ، والى آن جا بود و ماه رمضان بود. در آخرين شب آن ، جارچىِ خود را فرمان داد كه مردم را ندا دهد كه براى نماز عيد به بقيع بيايند. در تاريكى آخر شب ، از منزل خود به قصد ديدار سرورم على بن الحسين عليهماالسلام بيرون آمدم. از هر كوچه اى از كوچه هاى مدينه كه مى گذشتم ، مردم را مى ديدم كه به سوى بقيع مى روند. مى گفتند: «جابر! كجا مى روى؟». مى گفتم: به مسجد پيامبر خدا. تا آن كه به مسجد آمده ، وارد آن شدم و جز سرورم على بن الحسين عليهماالسلامكسى را نديدم. ايستاده بود و به تنهايى ، نماز صبح مى خواند. ايستادم و همراهش نماز خواندم. چون از نمازش فارغ شد ، سجده شكر كرد. سپس نشست. دعا مى كرد. من نيز دعايش را آمين مى گفتم. به پايان دعايش كه رسيد ، خورشيد دميد. رو به قبله و رو به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله روى پاهايش ايستاد. آن گاه دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد و گفت: «خدايا ، سرورا! مرا آفريدى و آفرينش مرا آغاز كردى ، نه از روى نياز به من ؛ بلكه از روى لطف تو بر من. برايم اَجَل و روزى ، معيّن كردى كه از آنها فراتر نمى روم و كسى چيزى از آنها را نمى تواند بكاهد. مرا با نعمت هاى گوناگون خود فرا گرفتى و از كودكى و نورسى ، عهده دار من شدى ، بى آن كه كارى كرده باشم و تو آن را دانسته باشى و بر آن پاداشم داده باشى؛ بلكه از روى احسان تو و نعمت دادنت بر من بوده است. پس چون مرا به آن سرآمدى كه در دانش و تقدير خود از من مى دانستى ، رساندى و مرا بر شناخت يگانگى تو و اقرار بر پروردگارى ات توفيق دادى ، تو را خالصانه به يكتايى شناختم و در فرمان روايى ات شريكى برايت نخواندم و در قدرتت ياورى برايت ندانستم و هيچ همسر و فرزندى را به تو نسبت ندادم. پس چون مرا به نهايت رحمت خويش بر من رساندى ، با كسى بر من منّت نهادى كه به سبب او از گم راهى هدايت كردى و از نابودى نجاتم دادى و از سرگشتگى خلاصم كردى و از نادانى آزادم ساختى ، و او حبيب و پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آلهبود ، مقرّب ترين و گرامى ترينِ آفريدگانت در پيشگاه تو. با او به يكتايى گواهى دادم و در آستان تو بر پروردگارى تو و رسالتش اقرار كردم. اطاعتش را بر من واجب كردى؛ پس ، آن گونه كه فرمان دادى ، فرمانش بردم و در آنچه لازم كردى ، تصديقش كردم. و او را با كتابى ويژه ساختى كه بر او نازل كردى و نيز با سبع مثانى (سوره حمد) كه به او وحى نمودى ، و نام آن را «قرآن» نهادى و كنيه آن را «فرقان بزرگ» قرار دادى. پس فرمودى ـ اى كه نامت شكوهمند است ـ « تو را سبع مثانى (سوره حمد) و قرآن بزرگ داديم» و آن گاه كه او را با نام هايى ، مخصوص گرداندى ، فرمودى ـ اى كه سخنت والاست ـ : « طه! قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت افكنى» و فرمودى ـ اى كه كلامت عزيز است ـ : « يس! سوگند به قرآن حكمت آميز» و فرمودى ـ اى كه نام هايت مقدّس است ـ : « ص! سوگند به قرآن كه صاحب ياد است» و فرمودى ـ اى كه نعمت هايت بزرگ است ـ : « ق! سوگند به قرآن مجيد» و او را چنين مخصوص گرداندى كه هر گاه از او نام بردى ، به او سوگند خوردى و قرآن را در كنار نامش آوردى. پس ، در كتاب تو ، هيچ شاهد سوگندى كه قرآن در كنار آن آمده باشد ، جز نام او نيست و اين ، شرافتى است كه با آن ، شرافتش بخشيدى و نعمتى است كه به سويش برانگيختى. زبان ها و فهم ها از توصيف مقصود تو از اين رديف سازى سوگندها با نام او ناتوان اند و از دانستنِ ستايش تو بر او ، الكن. در تأكيد كتاب و پذيرش آنچه در قرآن است ، چنين فرمودى ـ اى كه شُكوهت عزيز است ـ : « اين ، كتاب ماست كه به حق بر شما سخن مى گويد» و فرمودى ـ اى كه قدرتمند و باشُكوهى ـ : « ما در كتاب ، چيزى را فروگذار نكرديم» و در همه آغازهاى قرآن فرمودى ـ اى كه خجسته و والايى ـ : « الر. اين آيات كتاب حكمت آميز است» و « الر. كتابى است كه آياتش استوار شده است » و « الر . كتابى است كه بر تو نازل كرديم» و « الر. اين ، آيات كتاب روشنگر است» و « الم * اين كتاب ، ترديدى در آن نيست» و نمونه هاى ديگر آن ، كه در سوره هاى «طا سين» [١] ها و «حا ميم» [٢] هاست. در همه اينها همراه قرآن ، سوگندى آورده اى كه نام كسى است كه او را ويژه وحى خود و امانتدار راز غيب خود ساخته اى. او از قرآن ، شرط هاى واجبات تو را براى ما توضيح داد و از سنّت روشن تو براى ما پرده برداشت و حلال و حرام را براى ما روشن كرد و براى ما انبوه تاريكى ها را فروزان ساخت و از انجام دادن گناهان ، پرهيزمان داد و به فرمان بردارى وا داشت و پس از اطاعت ، به ما وعده شفاعت داد. من از كسانى بودم كه فرمانش را اطاعت و دعوتش را اجابت كردم و به ريسمان او چنگ زدم. نماز برپا داشتم ، زكات پرداختم ، روزه اى را گرفتم كه واجبش كردى و فرمودى ـ اى كه نامت شكوهمند است ـ : « روزه بر شما واجب شده است ، آن گونه كه بر پيشينيان شما واجب شده بود» . سپس آن را روشن ساختى و فرمودى ـ اى كه عزيز ، و گوينده اى باشُكوهى ـ : « ماه رمضان ، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است» و فرمودى: « پس ، هر كه آن ماه را دريافت ، آن را روزه بدارد» . و پس از آن كه حجّ خانه خود ��ا كه حرمتش بخشيده اى ، واجب ساختى ، مردم را به آن تشويق كردى و فرمودى ـ اى كه نامت باشُكوه است ـ : « براى خداست بر عهده مردم ، حجّ خانه (كعبه) ، هر كس كه قدرت و راهى به آن داشته باشد» و فرمودى ـ اى عزيز شكوهمند ـ : « در ميان مردم ، به حج ندا بده ، تا پياده و سواره بر هر شتر لاغرى از هر راه دورى بيايند * تا شاهد منافع خويش باشند و در روزهاى معيّنى نام خدا را بر دام ها و چارپايانى كه خدا روزى شان كرده است ، ببرند» . خداوندا! از تو مى خواهم مرا از آنانى قرار دهى كه توان راهيابى به آن دارند و از پيادگانى قرار دهى كه به حج مى آيند تا شاهد منافع خود باشند و تا خدا را بر اين كه هدايتشان كرده ، تكبير گويند. مرا ـ خداوندا ـ بر جهاد با دشمنت در راه خودت و همراه ولىّ خودت يارى كن ، آن گونه كه فرموده اى ـ و سخنت ارجمند است ـ : « خداوند ، جان ها و مال هاى مؤمنان را به بهاى بهشت از آنان خريده است. [ آنان ]در راه خدا پيكار مى كنند» . و فرمودى ـ اى كه نام هايت باشُكوه است ـ : « و تا شما را بيازماييم ، تا مجاهدان و صابران شما را بدانيم و گزارش [مربوط به] شما را بر رسيم» . خداوندا! آن راه را به من بنمايان تا با جان و مال در طلب رضاى تو در آن پيكار كنم و از رستگاران شوم! خدايا! از تو كجا مى توان گريخت؟ پس از آن ، جز بردبارىِ تو برايم فراهم نيست. پس با من دلسوز و مهربان باش ، مرا بپذير ، از من بپذير و در اين ماه ، بركتِ آمرزش و پاداش مرا بزرگ بدار و درستىِ پذيرش آنچه را خواستم ، به من بنمايان و اگر تا سال ديگر و روزى اين چنين ، مرا عمر دادى و اين را آخرين ديدارم با اين ماه و اين روز قرار ندادى ، پس با توفيق بر رسيدن به رضايَت يارى ام كن و ـ خدايا ـ در اين روز ، مرا در همه دعاهاى زنان و مردان مؤمنى كه دعايشان را اجابت كرده اى، شريك گردان و نيز اگر در اين جايگاه كه در آستان تو ام ، دعاى مرا اجابت كرده اى ، آنان را در دعايم شريك كن! من براى خودم و آنان ، به تو مشتاقم و براى خودم و آنان ، به تو پناهنده ام. پس دعايم را بپذير ، اى مهربان ترينِ مهربانان!».


[١] منظور ، سوره هاى : شعراء ، نمل و قصص است كه با «طس» و «طسم» شروع مى شوند .[٢] منظور ، سوره هاى : غافر ، فُصّلت ، شورا ، زخرف ، دُخان ، جاثيه و احقاف اند كه با «حم» شروع مى شوند .