رهنمود و انتظار - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ٢٩
جهانى و مظاهر آن كناره گيرند، و امثال اين تبليغات ابلهانه، و گاهى موذيانه و مشيطنتآميز به گونه طرفدارى از قداست اسلام كه اسلام و ديگر اديان الهى سر و كار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير «١» از مقامات دنيايى و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار «٢» و ادعيه كه انسان را به خداى تعالى نزديك و از دنيا دور مىكند، و حكومت و سياست و سر رشتهدارى بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است، چه اينها تمام براى تعمير دنيا است و آن مخالف مسلك انبياى عظام است! و مع الاسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحانيان و متدينان بيخبر از اسلام تاثير گذاشته كه حتى دخالت در حكومت و سياست را به مثابه يك گناه و فسق مىدانستند و شايد بعضى بدانند! و اين فاجعه بزرگى است كه اسلام مبتلاى به آن بود.
گروه اول، كه بايد گفت از حكومت و قانون و سياست يا اطلاع ندارند؛ يا غرضمندانه خود را به بى اطلاعى مىزنند. زيرا اجراى قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيرى از ستمگرى و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردى و اجتماعى و منع از فساد و فحشا و انواع كجرويها، و آزادى بر معيار عقل و عدل و استقلال و خود كفايى و جلوگيرى از استعمار و استثمار و استعباد «٣»، و حدود «٤» و قصاص «٥» و تعزيرات «٦» بر ميزان عدل براى جلوگيرى از فساد و تباهى يك جامعه، و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف، و صدها از اين قبيل، چيزهايى نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگى اجتماعى كهنه شود. اين دعوى به مثابه آن است كه گفته شود قواعى عقلى و رياضى در قرن حاضر بايد عوش شود، به جاى آن قواعد ديگر نشانده شود. اگر در صدر