دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠٢١
| اخلاط جلد: ٧ شماره مقاله:٣٠٢١ |
اَخْلاط، شهري باستانى در استان وان، در شرق آناتولى و شمال غربى درياچة
وان. اين شهر در ٢ و ٠ طول شرقى و ٨ و ٠ عرض شمالى واقع است. امروزه بخشى
كوچك از توابع شهر بدليس بتليس به شمار مىآيد. در ٩٨٥م جمعيت آن ٠٠
،٨بوده كه ٣٨ ،١نفر آن در مركز، و بقيه در روستاهاي اطراف زندگى مىكردهاند
ايرانيكا، ؛ I/٧٢٦ «دائرة المعارف ديانت...»، ٢٢ ، II/١٩, اما در ٩٩٠م جمعيت
آن بدون حومه، ٤٢ ،٦نفر گزارش شده است «آمار...»، .١٢
اين شهر كه از روزگار دولت اورارتو تا دوران عثمانى تحت حاكميتهاي گوناگون
اداره مىشده، با نامهاي خَلدَس اورارتويى، خْلْيات و خْلِئات يونانى،
كِلاث سريانى، شالِئات و شاليات و خْلات ارمنى، خِلاط عربى، اخلاط فارسى و
تركى معروف بوده است ايرانيكا، نيز «دائرة المعارف ديانت»، همانجاها؛ ابن
فقيه، ٨٧؛ ابن خردادبه، ٢٢-٢٣. به گفتة ناصرخسرو كه در ٣٤ق/٠٤٣م به اين
شهر رسيده، آنجا مرز مسلمانان و ارمنيان بوده است، و مردمش به پارسى،
ارمنى و تازي سخن مىگفتهاند ص -٠.
سابقة تاريخى: عياض بن غَنْم در زمان خلافت عمر، در اوايل سال ٠ ق/ ٤١م،
به اخلاط آمد و با بطريق آنجا صلح كرد، فرمانرواي بدليس، پرداخت خراج اخلاط
و تعهدات مردم آنجا را تضمين كرد بلاذري، ٥٥. در خلافت عثمان، حبيب بن
مَسلمه - كه به دستور خليفه به ناحية ارمنستان رفته بود - ديگر بار به
اخلاط آمد. بطريق اخلاط، امان نامهاي را كه عياض به آنان داده بود، به
حبيب نشان داد و وي آن را تنفيذ كرد. بطريق نيز خراجى را كه بر عهده داشت،
پرداخت همو، ٨٧؛ ابن اثير، /٤؛ ابن خلدون، /٠٠١.
در دورة امويان، بعد از درگذشت معاويه، مردم اخلاط شورش كردند و شهر به قلمرو
بيزانس پيوست، لكن محمد بن مروان، فرمانرواي جزيره، بار ديگر ادارة شهر را
به مسلمانان سپرد. فرستادة هشام بن عبدالملك براي جنگ با خزرها در سر راه
خود به ارّان، چندي نيز اخلاط را به محاصره درآورد «دائرة المعارف ديانت»،
.II/٢٠
در ٧٦ق/٩٢م اخلاط به دست فضل خارجى غارت شد ابناثير، /٣٣؛ ابن خلدون، /٨٤
و در ٧٨ق به محاصرة وليد بن طريف تغلبى افتاد خليفه، /٢١-٢٢.
اخلاط در ١٥ق در دست بيزانسيها قرار گرفت «دائرة المعارف ترك»، .I/٢٣٨ در ١٦ق
دُمُستُق با لشكري از روميان از راه صلح وارد شهر شد و به جاي منبر صليب
قرار داد و از آنجا به بدليس رفت ابن اثير، /٩٨؛ ابن خلدون، /٠٨. در ١٩ق
روميان به دعوت و تحريك ارمنيان شهر به ارمنستان آمده، در اخلاط و اطراف
آنجا خرابيها به بار آوردند و عدهاي از مسلمانان آنجا را كشته، يا اسير كردند.
بعد از آن غلام يوسف ابن ابىالساج، والى آذربايجان، شهر را از دست روميان
گرفت و كسانى را كه در دعوت سپاهروم مداخلهداشتند ، كشت واموالشان را
غارتكرد ابن اثير، /٣٤؛ ابن خلدون، /٠٩. در ٥٣ق/٦٤م اخلاط به تصرف نجا،
غلام سيفالدوله در آمد ابن اثير، /٥١؛ ابن خلدون، /١٤. در ٧٣ق/٨٣م به دست
شاهزادة كرد به نام باذ ابو عبدالله بن دوستك فتح شد و پس از آن در دست
سلسلة كردي مروانيان دياربكر قرار گرفت ايرانيكا، نيز «دائرة المعارف ديانت»،
همانجاها. در ٨٢ق/٩٣م روميان شهر را تصرف كردند و با فرمانرواي ارمنى آن
نواحى مدت ٠ سال قرارداد ترك مخاصمه بستند ابن عبري، ١. در دوران حكومت
نصرالدوله احمد فرمانرواي مروانى ٠٢-٥٣ق/٠١١-٠٦١م مردم اخلاط در آرامش
مىزيستند. در جريان هجوم تركها به آناتولى، اخلاط به عنوان پايگاهى مورد
استفاده قرار گرفت؛ در نبرد ملازگرد گروهى از مردم اخلاط كه در جنگ شركت
كرده بودند، غنايم بسياري به دست آوردند «دائرة المعارف ديانت»، همانجا. در
٩٣ق/١٠٠م شهر به تصرف سُكمان قطبى، امير ترك، درآمد I/٣٢٩ , ٢ .EIاز سدة
ق/٢م اخلاط مركز حكومت خاندان اخلاط شاهان ارمن شاهان و يكى از مراكز و
شهرهاي بزرگ جهان اسلام شد «دائرة المعارف ديانت»، همانجا. در ٣١ق/١٣٧م
سلطان مسعود سلجوقى، اخلاط، ملازگرد و ارزن را به اقطاع برادرش سلجوق داد
حسينى، ١١.
در ٨١ق/١٨٥م پس از درگذشت فرمانرواي اخلاط كه فرزندي نداشت، بر سر جانشينى
او و تصرف اخلاط ميان صلاحالدين ايوبى و پهلوان بن ايلدگز كه با خاندان
فرمانروا نسبت داشت، مبارزه در گرفت؛ سرانجام اخلاط به پهلوان واگذار شد و
صلاحالدين به ميافارقين رفت ابن اثير، ١/١٣ -١٦؛ بازورث، .١٧١ در ٨٧ق
تقىالدين عمر، برادرزادة صلاحالدين ايوبى بر اخلاط مسلط شد ابن اثير، ٢/٢ -
٣؛ ابن خلكان، /٥٦- ٥٨. در ٠١ق گرجيان اخلاط را مورد حمله قرار داده، تا
ارجيش پيشروي كردند. فرمانرواي اخلاط با ياري گرفتن از پسر قلچ ارسلان،
والى ارزروم، گرجيها را شكست داد ابن اثير، ٢/٠٤- ٠٥؛ ابن عبري، ٤٤. در ٠٢ق
بار ديگر گرجيها اخلاط را مورد هجوم قرار دادند، اما بعد از مدتى از نيروهايِ
متحد مسلمانان شكست خوردند و عدهاي از آنان نيز به اسارت درآمدند ابن اثير،
٢/٤٠-٤١. در ٠٣ق بَلبان بالابان يكى از مملوكان شاه ارمن از اخلاط شاهان
اخلاط را محاصره كرد. ابتدا از بَكتمر، حاكم اخلاط شكست خورد و به ملازگرد
گريخت، ولى پس از چندي ديگر بار شهر را محاصره كرد و آن را به تصرف درآورد
همو، ٢/٥٤- ٥٥؛ ابن خلدون، /٧٩. در ٠٤ق اوحدبنعادلايوبى اخلاط را تصرف كرد
ابن اثير، ٢/٧٢-٧٣ و به اين ترتيب حاكميت خاندان ارمن شاه اخلاط شاه به
سر آمد. پس از مرگ اوحد، حكومت اخلاط به دست برادرش افتاد «دائرة المعارف
ديانت»، .II/٢١ ملك اشرف در ١٨ق شهر و توابع آن را به برادرش شهاب الدين
واگذار كرد. شهاب الدين پس از چندي از اطاعت برادر سرپيچيد. آنگاه ملك اشرف
با ياري برادر ديگر خود، ملك عادل، رو به اخلاط نهاد و مردم شهر در جمادي
الا¸خر ٢١ شهر را تسليم ملك اشرف كردند ابناثير، ٢/٢١-٢٢. در شوال ٢٦ جلال
الدين خوارزمشاه به سوي اخلاط روان شد و آنجا را محاصره كرد و منجنيقها كار
گذاشت و مدت ماه از رسيدن خواربار به شهر مانع شد. سرانجام مردم سر به
تسليم نهادند ابن خلدون، /٦٧، ٧٠ و در جمادي الاول ٢٧ وي اخلاط را تسخير كرد
و از كشتار و غارت و تجاوز و بيداد فرو نگذاشت ابن اثير، ٢/٨٧- ٨٨. ملك اشرف
با علاءالدين كيقباد و امراي منطقه همدست شد و در ياسّى چمن ميان ارزنجان و
سيواس به جنگ او رفت و سرانجام جلال الدين در رمضان ٢٧ شكست خورد و اخلاط
به دست ملك اشرف افتاد همو، ٢/٨٩-٩٠؛ توران، .I/٢٤٧ در ٣٠ق علاءالدين كيقباد
اخلاط را از تصرف ملك اشرف در آورد ابن خلدون، /٦٠؛ اقبال، ٤٤. سلطان غياث
الدين فرزند علاءالدين در جنگ كوسهداغ ٤١ق/٢٤٣م از مغولها شكست خورد و در
٤١ق متصرفات او از جمله اخلاط به تصرف مغولها درآمد ابن بىبى، ٣٦-٤١؛
«دائرة المعارف ترك»، همانجا و حكومت اخلاط به دست يك شاهزاده خانم گرجى
سپرده شد ويلبر، ٥. بعد از سقوط بغداد ٥٦ق/٢٥٨م اخلاط و نواحى مجاور آن به
طور كامل به دست مغولها افتاد ايرانيكا . در جمادي الا¸خر ٥٨ هلاكوخان به
اخلاط رسيد رشيدالدين، /٠. در رجب ٩٠/ ژوئية ٢٩١ كيخاتو فرمانرواي اخلاط شد
اشپولر، ٢؛ بويل، .٣٧٣ پس از آن تا تشكيل دولت صفوي، اخلاط جزو قلمرو
ايلخانان، فرمانروايان جلايري، امراي آل چوپان، قرهقويونلوها و آق
قويونلوها در آمد، ولى پس از شكست شاه اسماعيل در جنگ چالدران، به دست
عثمانيان افتاد اوليا چلبى، /٣٦-٣٧. در ٥٥ق/٥٤٨م شاه طهماسب بر آن نواحى
تاخته اسكندر بيك، /٢-٣، شهرهاي آنجا را ويران كرد و پس از پيروزي بر سلطان
سليمان، قلعة اخلاط را در ٦١ق/ ٥٥٤م متصرف شد و دستور داد آن را با خاك
يكسان كردند همو، /٥- ٧. نواحى اخلاط بيشتر اوقات ميان سلاطين ايران و
عثمانى ماية نزاع بوده است و حكام آن گاه از ايران و زمانى ديگر از سوي
دولت عثمانىتعيين مىشدهاند.سرانجام با انعقاد معاهدة صلح آماسيه ٦٢ق/٥٥٥م
اين اختلافات پايان يافت همو، /٨؛ «دائرة المعارف ديانت»، همانجا.
از دوران حاكميت مغول به بعد، اخلاط به تدريج اهميت خود را از دست داد و
تقريباً به شهري متروك در حوضة درياچة وان مبدل گرديد، به طوري كه يك سال
پس از انعقاد عهدنامة صلح آماسيه بجز مأموران دولتى، جمعيت آن ٠٠ ،نفر بوده
است همان، .II/٢٢ بعد از دورة تنظيمات سدة ٩م اخلاط، بخشى از توابع شهر وان
و سپس بدليس شد همانجا.
اخلاط از ديدگاه جغرافى نگاران و جهانگردان: اين شهر در قديم پايتخت
ارمنستان بزرگ بوده است حمدالله، /٠٠. برخى، اخلاط را جزو بخش اول از
بخشهاي سه گانة ارمنستان مىدانند يعقوبى، ٤٥ و برخى ديگر جزو قطعة چهارم از
قطعة ارمنستان به شمار آوردهاند ابن خردادبه، ٢٢؛ ياقوت، المشترك...، ٠-١؛
حمدالله، همانجا. فاصلة اخلاط تا ارجيش و نيز تا بدليس را روز راه يعنى ٥ ميل
ذكر كردهاند ابن حوقل، ٠٢؛ ادريسى، /٢٦ -٢٧. يك بازرگان ونيزي كه در زمان
اوزون حسن آق قويونلو به ايران آمده است، مىنويسد: چنانكه از بناهاي
اخلاط برمىآيد، در قديم شهري بزرگ بوده، ولى اكنون به دژي كوچك كه در
سمت غربى درياچة وان قرار گرفته، تبديل شده است سفرنامهها...، ٧٤. به گفتة
مقدسى، اين شهر در زمين همواري واقع شده، و داراي باغهاي زيبا بوده، و
بارويى از گل داشته، و رودخانهاي نيز در آن جاري بوده است ص ٧٧؛ نيز نك:
ابوالفدا، ٩٥. ياقوت آنجا را شهري پرنعمت نوشته كه بادهاي زمستانى آن ضرب
المثل است بلدان، /٥٧- ٥٨. قزوينى ص ٢٤ مىنويسد: مردمش مسلمان و مسيحى و
زبان آنان فارسى، ارمنى و تركى است. مردم آنجا به كشاورزي چندان
علاقهاي نداشتهاند و فعاليت آنان بيشتر در صنعت و بازرگانى بوده است حدود
العالم، ٦٠؛ سارگسيان، /٠٣. در كوههاي شمال شهر معدن زرنيخ قرمز و زرد موجود
است اوليا چلبى، /٤١-٤٢.
اخلاط از شهرهايى بوده است كه ايلخانان در آنجا ضرابخانه داشتند. سكههاي
نقرهاي كه در زمان غازانخان حك ٩٤ -٠٣ق/ ٢٩٥-٣٠٤م و سليمان ايلخانى حك ٣٩
- ٤٤ق/ ٣٣٨-٣٤٣م به ضرب رسيده، در دست است ترابى، /٥، ٦. در زمان ابوسعيد
بهادرخان ١٧-٣٦ق نيز سكههاي نقرهاي در آنجا ضرب شده كه در برخى از آنها
تاريخ ضرب به تاريخ «خانى» قيد شده كه مبدأ آن مرگ غازانخان بوده، و
اين تاريخ جز در مسكوكات ضرب ٣٥ق/ ٣٣٥م حك نشده است نك: لطفى، ٦٢-٦٤.
از مشاهير اخلاط، فخرالدين اخلاطى را مىتوان نام برد كه با تن ديگر از
دانشمندان، در ساختن رصدخانة مراغه با خواجه نصيرالدين طوسى همكاري داشته
است رشيدالدين، /٧.
آثار تاريخى: يكى از دژهاي واقع بر ساحل درياچة وان، دژ اخلاط است. به
دنبال شكست شاه اسماعيل صفوي از سلطان سليم اول در جنگ چالدران، مردم
اخلاط از سلطان سليم درخواست كردند تا قلعة محكمى در اخلاط كه آرامگاه
عدهاي از اجداد عثمانى است، احداث كند، ولى مشكلات جنگى به او امان نداد.
پس از مرگ وي سلطان سليمان اول كه به منظور زيارت قبور اجداد خود به
اخلاط آمده بود، زال پاشا را مأمور بناي دژ كرد. زال پاشا پس از مشاوره با
مردم شهر، دژ را در جنوب خرابههاي شهر بنا نهاد اولياچلبى، /٣٦- ٣٧. نوشتة
بدون تاريخ كه در بالاي دروازة اول دژ به زبان فارسى موجود است، حاكى از
آن است كه قلعه به دستور سلطان سليم اول بنا شده است لينچ، ؛ II/٢٨٨
ايرانيكا، .I/٧٢٦ اولياچلبى همانجا به استناد مصرع آخر شعري فارسى و تاريخ
مندرج در پايان آن كه در بالاي دروازه موجود است، تاريخ اتمام بناي قلعه
را ٦٣ق ذكر مىكند. نوشتة ديگر كه در شمال شرقى دروازه موجود است، حاكى است
كه قلعه در زمان حكومت سلطان سليم دوم در ٧٦ق/٥٦٨م بنا شده است لينچ،
نيز ايرانيكا، همانجاها. از اين دو نوشته مىتوان نتيجه گرفت كه بناي قلعه
در ٦٣ق شروع شده، و در ٧٦ق به پايان رسيده است I/١٦٠ .IA, با توجه به
نوشتة روملو در وقايع سال ٥٩ق معلوم مىشود كه قلعه پيش از سال ٦٣ق وجود
داشته است ص ٦١-٦٢؛ براي آگاهى از جزئيات اين قلعه، نك: لينچ، .II/٢٨٨-٢٨٩
امروزه ويرانههاي قلعه برجاي است.
از آثار ديگر اخلاط دو مسجد است كه در محوطة قلعه واقع شده، و به سرعت رو
به ويرانى مىرود. مسجد بزرگتر كه به جامع اسكندر پاشا معروف است، در طرح
و ساخت از ظرافتى خاص برخوردار است. سنگنبشتة موجود به خط عربى، نشان
مىدهد كه اين مسجد به دستور اسكندر پاشا در ٧٨ق/٥٧٠م بنا شده است. مسجد
دوم جامع قاضى محمد است كه كوچك تر، اما در طرح شبيه اولى است. نوشتة
سردر آن كه به زبان فارسى است، حكايت از آن دارد كه مسجد به دستور قاضى
محمد در ٩٦ق بنا شده است همانجا.
يكى ديگر از آثار هنري و تاريخى اخلاط گورستان و بقعههاي آن است. در ناحية
وان، اخلاط مهمترين مركز هنري است كه در آنجا بقاع و گورستانها با هم ديده
مىشوند. قبرها بين سدههاي -ق/٢- ٥م ساخته شدهاند و تزيينات معماري
مشابهى دارند. بقعههاي اين گورستان كه محيط آن را زينت مىبخشد، نمونهاي
از فرهنگ ترك است، از آن جمله بقعههاي ارزن خاتون، استاد شاكر، حسن پاشا،
حسين پاشا و بوغاتاي پاشا را مىتوان نام برد كه معماري اصيلى را نشان
مىدهند و حاكى از سطح بالاي تمدن آناتولى در دورة سلجوقيان و اميرنشينهاست.
نوشتههاي قبور و بقاع با خطوط گوناگون عربى، لاتينى و يا بيزانسى است.
گورستان اخلاط بزرگترين گورستان در آناتولى و شايد در جهان اسلام است
بلّى، ٥ -٤ º «ÏÇÆÑÉ ÇáãÚÇÑÝ ÏíÇäÊ»¡ .II/٢٢-٢٣ آرامگاه اجداد آل عثمان و
برخى مشاهير و عارفان نيز در آن شهر ديده مىشود اوليا چلبى، /٤٠-٤١.
امروزه شهر قديم اخلاط به كلى متروك افتاده است و خرابهاي بيش نيست. شهر
جديد اخلاط در كيلومتري آن احداث شده كه تا سواحل درياچة وان امتداد پيدا
مىكند. اراضى آن براي كشاورزي مناسب است و در آن غلات به خصوص گندم و
چاودار به عمل مىآيد و دامداري نيز رايج است «دائرة المعارف ديانت»، .II/٢٢
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن بىبى، حسين، سلجوقنامه، به كوشش محمدجواد
مشكور، تهران، ٣٥٠ش؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض؛ بيروت، دارمكتبة الحياة؛
ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، ليدن، ٨٨٩م؛ ابن خلدون، العبر؛
ابن خلكان، وفيات؛ ابن عبري، غريغوريوس، تاريخ الزمان، ترجمة اسحاق
ارمله، بيروت، ٩٨٦م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخويه،
ليدن، ٩٦٧م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ٨٤٠م؛
ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، پورت سعيد، ٤٠٩ق/٩٨٩م؛ اسكندر بيك منشى، تاريخ
عالم آراي عباسى، تهران، ٣٣٤ش؛ اشپولر، برتولد، تاريخ مغول در ايران، ترجمة
محمود ميرآفتاب، تهران، ٣٦٥ش؛ اقبال، عباس، تاريخ مغول، تهران، ٣٦٤ش؛
اوليا چلبى، محمد، سياحت نامه، به كوشش احمد جودت، استانبول، ٣١٤ق/٨٩٦م؛
بلاذري، احمد، فتوح البلدان، ترجمة محمد توكل، تهران، ٣٦٧ش؛ ترابى
طباطبايى، جمال، سكههاي اسلامى دورة ايلخانى و گوركانى، نشرية موزة
آذربايجان شرقى، تبريز، ٣٤٧ش؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران،
٣٦٢ش/٩٨٣م؛ حسينى، على، اخبار الدولة السلجوقية، به كوشش محمد اقبال،
بيروت، ٤٠٤ق/ ٩٨٤م؛ حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، به كوشش گ. لسترنج،
ليدن، ٣٣١ق/ ٩١٣م؛ خليفة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ٩٦٨م؛
رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ، به كوشش عبدالكريم على اوغلى، باكو،
٩٥٧م؛ روملو، حسن، احسن التواريخ، بهكوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ٣٥٧ ش؛
سارگسيان، گ. خ. و ديگران، تاريخ ارمنستان، ترجمة ا.گرمانيك، تهران، ٣٦٠ش؛
سفرنامههاي ونيزيان در ايران، ترجمة منوچهر اميري، تهران، ٣٤٩ش؛ قزوينى،
زكريا، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت، ٤٠٤ق/ ٩٨٤م؛ لطفى، مهاب درويش،
«الالقاب على المسكوكات الايلخانية»، سومر، بغداد، ٩٦٥م، شم ١؛ مقدسى، محمد،
احسن التقاسيم، ليدن، ٩٠٦م؛ ناصرخسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبيرسياقى،
تهران، ٣٥٤ش؛ ويلبر، دونالد، معماري اسلامى ايران در دورة ايلخانان، ترجمة
عبدالله فريار، تهران، ٣٦٥ش؛ ياقوت، بلدان؛ همو، المشترك، بيروت،
٤٠٦ق/٩٨٦م؛ يعقوبى، احمد، البلدان، ترجمة محمد ابراهيم آيتى، تهران، ٣٥٦ش؛
نيز:
Belli, O., The Capital of Urartu Van Eastern Anatolia, Turistik yayinlar;
Bosworth, C.E., X The Political and Dynastic History of the Iranian World n ,
The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol.V; Boyle, J.A., X Dynastic
and Political History of the ) l- Kh ? ns n , The Cambridge History of Iran,
Cambridge, ١٩٦٨, vol. V; Census of Population, ١٩٩٠, State Institute of
Statistics, Ankara, ١٩٩١; EI ٢ ; Holt, P.M., The Cambridge History of Islam,
Cambridge, ١٩٧٠, vol. I(١); IA; Iranica; Lynch, H.F.B., Armenia, Travels and
Studies, Beirut, ١٩٦٥; Turan, Osman, X Anatolia in the Period of the Seljuks...
n , The Cambridge History of Islam, Cambridge, ١٩٧٠, vol. I(١); T O rk
ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٨; T O rkiye diyanet vakf o Isl @ m ansiklopedisi,
Istanbul, ١٩٨٩.
ابوالحسن ديانت