دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٩٠
| اخباري جلد: ٧ شماره مقاله:٢٩٩٠ |
اَخْباري، ميرزا محمد، ابو احمد جمالالدين (٢١ ذيقعدة ١١٧٨- مق ٢٨ ربيعالاول
١٢٣٢ق/١٢ مة ١٧٦٥- ١٥ فورية ١٨١٧م)، فرزند عبدالنبى بن عبدالصانع نيشابوري
استرابادي، فقيه، محدث و از پايهگذاران مكتب اخباريه.
دربارة نسب او اختلاف بسيار است، يكى از نوادگان وي به نام ابراهيم بن
ميرزا احمد، در مقدمة كتاب ايقاظ النبيه (ص ٣١٣) ميرزا محمد را از سادات رضوي
دانسته، و نسبش را به حسين پسر موسى المبرقع از فرزندان امام جواد (ع)
رسانده است (قس: ابن عنبه، ٢٠١، كه از حسين نامى در ميان فرزندان موسى
ياد نكرده است). در جايى نيز به نقل از كتاب ضياء المتقين ميرزا محمد، نسب
او به شمس الدين محمد جوينى وزير و صاحب ديوان رسانده شده است (آقابزرگ،
١٤/٢٢٢). شايد به جهت همين اختلاف است كه برخى، سلسله نسب او را فقط تا
عبدالصانع بر مىشمارند (خوانساري، ٧/١٢٧).
ميرزا محمد در اكبرآباد (معصومعليشاه، ١/١٨٣؛ شيروانى، ٥٨١) يا فرّخ آباد
(ابراهيم، ٣١٤) در سرزمين هند، از مادري استرابادي (آقابزرگ، ١٤/٢٢١) متولد
شد. جدش عبدالصانع از مردم استراباد و پدرش عبدالنبى مقيم نيشابور بود كه
بعدها به هند مهاجرت كرد (امين، ٩/١٧٣). اينكه تنكابنى (ص ١٧٧) او را از
مردم بحرين دانسته است، صحت ندارد.
ميرزا محمد تحصيلات مقدماتى خود را در هندوستان به انجام رسانيد و در حدود ٢٠
سالگى براي گزاردن حج، با خانواده راهى حجاز شد و در ميانة راه، پدرش را از
دست داد (ابراهيم، ٣١٤- ٣١٥). پس از اتمام مناسك، راه عراق را در پيش گرفت
و چندي در نجف و سپس در كربلا ماند و سرانجام در كاظمين سكنى گزيد. در اين
شهرها، محضر چند تن از علماي برجسته، مانند آقا محمدعلى بهبهانى، ميرزا مهدي
شهرستانى و شيخ موسى بحرينى را درك كرد و ديري نپاييد كه در علوم معقول و
منقول صاحب بصيرت شد. او در كنار علوم متداول دينى، در علوم غريبه از قبيل
طلسمات و نيرنجات و جفر و اعداد مطالعاتى كرد و در بحث و جدل نيز مهارت يافت
(شيروانى، همانجا).
از آنجا كه وي سلوك اخباري را در پيش گرفته بود، با فقها و مجتهدان اصولى
از جمله شيخ جعفر نجفى، سيد على طباطبايى، سيدمحمدباقرحجتالاسلاماصفهانى و
محمدابراهيمكلباسى، سخت درگير شد و ميان آنان دشمنى درگرفت (نك: تنكابنى،
١٧٨-١٨٠؛ نيز نك: ه د، اخباريه). فشار اصوليان سبب شد تا ميرزا محمد، عراق را
ترك گويد و راهى ايران شود. وي مدتى را در مشهد و ديگر شهرهاي ايران گذراند
و با استقبال دستگاه حكومتى فتحعلى شاه، مدت ٤ سال در تهران اقامت كرد
(شيروانى، همانجا). حضور او در تهران مصادف با شروع دورة اول جنگهاي ايران و
روسيه (١٢١٨- ١٢٢٨ق) بوده است. وي در تمام اين مدت مورد توجه و احترام
شاه قاجار بود و روزگار را به تصنيف و تدريس مىگذرانيد و از آنجا كه از او
كراماتى در ميان عامه شهرت يافت، به «صاحب الكرامات» ملقب شد (ابراهيم،
همانجا). يكى از كراماتى كه بدو منتسب شد، داستان پيشگويى در خصوص قتل
تسيتسيانف١ فرمانده سپاه روسيه در منطقة قفقاز بود: ميرزا محمد به فتحعلى
شاه پيشنهاد كرد كه حاضر است براي نابودي اين فرمانده روسى چله بنشيند تا
پس از گذشت ٤٠ روز، سرِ تسيتسيانف را براي شاه بياورند و در عوض، حكومت
قاجار متعهد گردد كه حقيقت ماجرا را آشكار، و از اخباريگري حمايت كند. به
دنبال اين گفتوگو، ميرزا محمد به مزار حضرت عبدالعظيم در ري رفت و در
حجرهاي در به روي خود بست و با اعمالى خاص چله نشست (دربارة اعمال غريب
او در اين چله، نك: نفيسى، ١/٢٥١-٢٥٢؛ سپهر، ١/٨٢ -٨٣). پس از گذشت ٤٠ روز،
سرِ سردار روس توسط سواري به درگاه فتحعلى شاه آورده شد. به هر تقدير با
فشار و سعايت رجال متنفذ، شاهقاجار دست از حمايت ميرزامحمد برداشت و او را
روانة عراق ساخت (نك: تنكابنى،همانجا). در اين ميان نقش علماي اصولى، به
ويژه شيخ جعفر نجفى را كه كتابى با عنوان كشف الغطاء در ذم ميرزا محمد
تصنيف كرد و براي شاه فرستاد، نبايد ناديده گرفت (خوانساري، ٢/٢٠٢).
ميرزا محمد پس از ترك تهران در كاظمين رحل اقامت افكند (شيروانى، ٥٨١) و باز
از ابراز مخالفت علنى با اصوليان - چه در گفتار و چه در نوشتار - خودداري
نكرد و همين امر سبب شد كه حكم قتل او توسط علما و مجتهدان بنام آن زمان،
همچون سيدمحمد مجاهد (صنيع الدوله، ٣/١٦٧)، شيخ موسى، سيد عبدالله شبر و شيخ
اسدالله كاظمينى (نك: معلم، ٣/٩٤٣) صادر شود. البته جنگ قدرتى كه ميان دو
تن از عوامل حكومت عثمانى كه داعية حكمرانى بغداد را داشتند، يعنى اسعد پاشا
كه مصلحت خويش را در حمايت از ميرزا محمد مىديد، و داوود پاشا كه در صدد جلب
حمايت علماي اصولى و مجتهدان بود، بر آتش اين اختلاف دامن زد (نك: سپهر،
١/٨٣). در پى صدور حكم قتل ميرزامحمد، گروهى به خانة او هجوم بردند و او را
به همراه فرزندش احمد و يكى از شاگردانش به قتل رساندند (ابراهيم، ٣٢٢-٣٢٣؛
نك: معلم، ٣/٩٤٤). پيكر ميرزا محمد را با بستن ريسمان به پاي وي، در كوچه و
بازار گردانيدند (شيروانى، همانجا). بر زبانها چنان بود كه ميرزا محمد چند سالى
پيش از كشته شدنش در رسالهاي تاريخ كشته شدن خود را اينگونه پيش بينى
كرده بود: «صدوق غلب، صار تاريخنا» (معلم، همانجا) كه عبارت «صدوق غلب» به
حساب ابجد ١٢٣٢ق را نشان مىدهد. حتى برخى مدعيند كه او شب قبل از حادثه،
به صراحت گفته بود كه چند ساعتى بيش، از زندگانى وي باقى نمانده است
(سپهر، همانجا).
ميرزا محمد يك دختر و ٣ پسر به نامهاي محمد، احمد و على داشت و دختر وي همسر
ملا هادي سبزواري بود (معلم، همانجا). با وجود تقابل انديشه ميان او و
مجتهدان مشهور، همگان كمابيش به فضل و جامعيت او در علوم معقول و منقول
اذعان داشتند (خوانساري، ٧/١٢٧؛ شيروانى، همانجا).
از جمله شاگردان او مىتوان اين كسان را نام برد: فتحعلى خان شيرازي
(آقابزرگ، ١٦/٣٤٤)، محمد ابراهيم بن محمد على طبسى (همو، ١٤/٢٢١)، محمدباقر
بن محمد على لاري دشتى كه الكلمات الحقانية را در شرح كتاب البرهانية ميرزا
محمد تأليف كرده است (معلم،٣/٩٤١)،محمدرضابنمحمدجعفردوانى(آقابزرگ، ١٥/١٢٩)،
محمد جواد سياهپوش (همو، ٨/٢٦٧)، مصطفى بن اسماعيل موسوي، صاحب اللوامع
المحمديه (همو، ١٨/٣٧٠) و عبدالصاحب بن محمد جعفر دوانى (همو، ١٦/٣٣٦).
با آنكه ميرزا محمد رديههايى بر عقايد صوفيه نوشته است، صاحب بستان
السياحه، در طريقت، سلسلة او را به طريقة «مهديه» مىرساند (شيروانى، ٥٨١) كه
البته طريقهاي ناشناخته است. برخى ديگر نيز عقايدي نزديك به عقيدة عرفانى
شيخ احمد احسايى را بدو نسبت دادهاند و گفتة ميرزا محمد در كتاب ومضة النور را
شاهد آوردهاند كه وي شيخ احمد احسايى را با تعبير «استادنا فى علم اليقين
احمد بن زين الدين» ستوده است (نك: شورا، ٩/٥٨٤ - ٥٨٥).
آثار: ميرزا محمد كتابهاي متعددي نوشته كه غالباً در فقه، كلام و در دفاع از
تعاليم اخباريه و مخالفت با تعاليم اصوليان است. نوشتههاي ميرزا محمد،
بالغ بر ٨٠ كتاب و رساله است كه ابراهيم بن ميرزا احمد مجموعاً ٣٠ كتاب و
٥٦ رساله و ٢ ديوان شعر او را فهرست كرده است (ص ٣١٦-٣٢١). بيشتر آثار وي
به عربى، و برخى نيز به فارسى است.
الف - چاپى: ١. آيينة عباسى در نمايش حق شناسى، كه به نام امالى عباسى
نيز فهرست شده است. اين كتاب به فارسى است و به دستور عباس ميرزا در رد
عقايد يهود، نصاري و مجوس و اثبات نبوت نوشته شده است (آقابزرگ، ١/٥٣،
٢/٣١٨). مشار از چاپ كتاب گزارش كرده است (٥/٥٨٨). ٢. ايقاظ النبيه، در فقه
كه ميرزا ابراهيم از نوادگان ميرزا محمد آن را تصحيح كرده، و جزء اول كتاب
را همراه با مقدمهاي در ١٣٥٦ق/١٩٣٧م در مصر به چاپ رسانده است. ٣. دوائر
العلوم. مؤلف در اين كتاب مطالب خود را از دانشهاي گوناگون در دايرههايى
گرد آورده، و فهرست آنها را در آغاز كتاب يادآور شده است. اين كتاب كه نام
ديگر آن تحفة الخاقان است (آقابزرگ، ٨/٢٦٧)، در ١٤٠٢ق در قم به چاپ رسيده
است. ٤. البرهان فى التكليف و البيان، در بيان تكليف و اسباب آن و تشييد
مسلك اخباري و رد مجتهدان كه على محمد باب آن را حاشيه كرده، و برخى از
مطالب آن را مورد اعتراض قرار داده است. به اين اعتراضات، توسط يكى از
شاگردان ميرزامحمد به نام ميرزا محمدباقر لاري دشتى در الكلمات الحقانيه كه
شرحى بر كتاب البرهان است، پاسخ گفته شده است (معلم، ٣/٩٣٦). البرهان كه
البرهانيه نيز خوانده شده، در ١٣٤١ق در بغداد به چاپ رسيده است. ٥. فتح
الباب، كه ميرزا محمد آن را براي يكى از شاگردانش به نام ملا عبدالحسين
تأليف كرده است (همو، ٣/٩٣٨). اين كتاب در ١٣٤٢ق به اهتمام جمال الدين
ميرزا احمد اخباري به چاپ رسيده است. ٦. مصادر الانوار فى الاجتهاد و
الاخبار، كه در ١٣٤١ق در بغداد و در ١٣٤٢ق در نجف انتشار يافته است.
ب - خطى: ١. اصول دين و فروع آن، رسالهاي است در عقايد كه مؤلف در آن
به استدلال نپرداخته است. با توجه به وجود دو تحرير فارسى و عربى از اين
كتاب، احتمال مىرود كه ميرزا محمد، اين كتاب را به دو زبان فارسى وعربى
نگاشته باشد (نك: منزوي، خطى، ٢/٨٨٧). ٢. تحفة امين، يا درثمين. اين رساله
در پاسخ ١٢ پرسش محمد امين خان همدانى نوشته شده است (همان، ٢/٩٤١). ٣.
تحفة جهانبانى. اين كتاب به فارسى و در اثبات امامت حضرت على (ع) به
استناد ادلة عقلى و نقلى است و مباحثى ديگر در اصول دين را شامل مىشود.
مؤلف اين اثر را به محمدعلى ميرزا پسر فتحعلى شاه قاجار اهدا كرده است
(همان، ٢/٩٠٨ - ٩٠٩). ٤. تحفة لاريه، كه در نسخهها به نامهاي لاريه (همان،
٢/٩١١) و مختصر لاريه (همو، خطى مشترك، ٢/١٠٥٧) نيز آمده است. ٥. حجر ملقم،
در تاريخ پيدايش روش اجتهاد و عمل به اخبار و اثبات امامت به روش اخباري
كه در آن ١٢ دليل عقلى و نقلى براي ابطال اجتهاد نيز اقامه شده است (همو،
خطى، ٢/٩٣٣). ٦. حرمة التنباك و القهوة. اين كتاب مجموعهاي از احاديث و
روايتهاست كه مؤلف در اثبات حرمت استعمال تنباكو و نوشيدن قهوه به آنها
استناد كرده است (براي نسخة خطى آن، نك: مرعشى، ١٥/٦٣ - ٦٤). ٧. ذخيرة
الالباب و بغية الاصحاب، در ٢٣ باب كه در آن دانشهاي گوناگون را در دايرهها
و جدولهايى همانند كتاب ديگرش دوائر العلوم آورده است. باب اول اين كتاب
دربارة حروف و باب آخر آن شامل مباحثى از فقه است (نك: آقابزرگ، ١٠/١٤). ٨.
رساله در رد عقايد صوفيه (مركزي، ١٠/١٦٨٥). ٩. رساله در رد وحدت وجود و توجه
صوفيان در نماز و دعا به مرشد (همان، ١٠/١٦٨٦). ١٠. رسالة شهادت بر ولايت در
اذان، كه در پاسخ پرسش فتحعلىشاه در خصوص شهادت بر ولايت به هنگام اذان
نوشته شده است (شورا، ١٠/٧٢- ٧٣). ١١. فلاح المؤمن و صلاح الامين. در سند
دعاي «الحرز اليمانى»، معروف به دعاي «سيفى» كه مؤلف آن را به نام سيد
محمدخان بن ميرزا معصوم خان طباطبايى تأليف كرده، و داراي ٥ فصل و يك
خاتمه است (نك: آقابزرگ، ١٢/٢٠٩). ١٢. شمس الحقيقة، در تعاليم اخباريه كه در
٣٤ «شمس» تأليف شده است (نك: همو، ١٤/٢٢١). ١٣. ضياء المتقين، در رد اصوليه
كه مؤلف آن را در ١٢٢٨ق در كاظمين نوشته است (آستان، ٣٩١؛ نيز نك: معلم،
٣/٩٣٨). ١٤. قبسة العجول و منبهة الفحول (يا منية الفحول ). به زبان فارسى
كه در اخبار و اصول و رد بر عقايد اصوليه نوشته شده، و تأليف آن در پاسخ
سؤال سيد بحرالعلوم بوده است (نك: آقابزرگ، ١٧/٣٥-٣٦؛ آستان، ٤٤١). ١٥.
القسورة، در بيان اعتراضهايى بر مجتهدان كه مؤلف، آن را براي ميرزاي قمى
فرستاده، و ميرزا نيز كتابى در رد آن نوشته بوده است (نك: آقابزرگ، ١٧/٨٣).
١٦. قلع الاساس، در رد اساس الاصول، كه نام ديگر آن معاول العقول فى قلع
اساس الاصول است (همو، ١٧/١٦٦). ١٧. المبين و النهج المستبين، در فضايل
بنىهاشم و ائمة طاهرين (ع) و پارهاي از مطالب مربوط به فقهاي سبعه و
امامان چهارگانة اهل سنت و عشرة مبشره كه بيشتر روايتهاي آن از منابع اهل
سنت گرفته شده، و از آثار شيعه كمتر روايت شده است (مرعشى، ٥/٢٥٤- ٢٥٥،
٩/٧٠). ١٨. معراج التوحيد و الدر الفريد، در اسماء صفات و صحت حمل و اطلاق
آنها بر ذات الهى كه با استناد به اخبار و احاديث نوشته شده است (نك: همو،
٨/٣٣٤). ١٩. ميزان التمييز فى العلم العزيز، شامل مباحثى از علم كلام و
عرفان كه الحجة البالغة نيز ناميده شده است (منزوي، همان، ٢/١٤٣٣). ٢٠.
الميزان لمعرفة الفرقان، در پاسخ سؤال شيخ عبدالله ابن شيخ مبارك بن على
بن حميدان كه در آن به ادلة علماي اخباري در خصوص چگونگى قرائت تسبيحات
اشاره مىشود (نك: آقابزرگ، ٢٣/٣١٧). ٢١. ومضة النور. مؤلف در اين كتاب در
تطبيق اسماء الله و اسماء ائمه (ع) كوشيده، و اَشكالى رسم كرده است.
مثنويِ فارسى «مثلث الاسماء الحسنى» از ميرزا محمد نيز در اين كتاب آمده
است (شورا، ٩/٥٨٤ -٥٨٦). ٢٢. مجالى المجالى، در رد بر ملا على نوري كه تأليف
آن در ١٢٢١ق به اتمام رسيده است. يكى از شاگردان ميرزا محمد به نام محمد
ابراهيم بن على طبسى، اين كتاب را به نام مرآت آگاهى يا آيينة شاهى به
فارسى ترجمه كرده كه نسخة اصلى آن باقى است (نك: معلم، ٣/٩٤٠، براي
اطلاع از ديگر آثار وي، نيز نك: ٣/٩٣٥-٩٤٠).
مآخذ: آستان قدس ف، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ ابراهيم بن ميرزا احمد، «ترجمة
ميرزا محمد الاخباري»، همراه ايقاظ النبيه ميرزا محمد اخباري، قاهره، ١٣٥٦ق/
١٩٣٧م؛ ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ امين، محسن،
اعيان الشيعة، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ تنكابنى، محمد، قصص العلماء، تهران،
١٣٦٤ش؛ خوانساري، محمد باقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٩٠ق؛ سپهر، محمدتقى،
ناسخ التواريخ، به كوشش جهانگير قائم مقامى، تهران، ١٣٣٧ش؛ شورا، خطى؛
شيروانى، زينالعابدين، بستان السياحة، تهران، ١٣١٥ق؛ صنيع الدوله،
محمدحسن، مطلع الشمس، تهران، ١٣٠٣ق؛ مرعشى، خطى؛ مركزي، خطى؛ مشار،
خانبابا، مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، تهران، ١٣٤٠-١٣٤٤ش؛ معصومعليشاه،
محمد معصوم، طرائق الحقائق، تهران، ١٣١٨ق؛ معلمحبيب آبادي، محمدعلى،
مكارم الا¸ثار، اصفهان، ١٣٥١ش؛ منزوي، خطى؛ همو، خطى مشترك؛ نفيسى، سعيد،
تاريخ اجتماعى و سياسى ايران، تهران، ١٣٦١ش. رضا شكري