دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٩١
| اخباريان جلد: ٧ شماره مقاله:٢٩٩١ |
اَخْباريان، در فقه متأخر امامى گروهى كه به پيروي از اخبار و احاديث
اعتقاد دارند و روشهاي اجتهادي و اصول فقه را نمىپسندند. در مقابل آنان
فقيهان هوادار اجتهاد قرار مىگيرند كه با عنوان «اصولى» شناخته مىشوند.
بدون لحاظ عنوانهاي «اخباري» و «اصولى» تقابلِ اين دو گونه نگرش به فقه
امامى در سدههاي نخستين اسلامى ريشه دارد. در مطالعة جناح بنديهاي مكاتب
فقهى اماميه در ٣ قرن آغازين مىتوان جناحهايى را باز شناخت كه در برابر
پيروان متونِ روايت به گونههايى از اجتهاد و استنباط دست مىيازيدهاند.
سدة ٤ ق/١٠م را مىتوان اوج قدرت مكتب حديث گراي قم محسوب داشت، به
گونهاي كه فقيهان اهل استنباط چون ابن ابى عقيل عمانى و ابن جنيد
اسكافى در اقليت قرار مىگرفتند. از برجستگان فقيهان حديث گرا در اين دوره،
مىتوان كسانى همچون محمد بن يعقوب كلينى (د ٣٢٨ يا ٣٢٩ق/٩٤٠ يا ٩٤١م)،
على ابن بابوية قمى (د ٣٢٨ ق)، ابن قولويه (د ٣٦٨ يا ٣٦٩ق/٩٧٩م) و محمد
ابن بابوية قمى (د ٣٨١ق/ ٩٩١م) را بر شمرد كه در تأليف كهنترين مجموعههاي
فقهىحديثى نقش عمدهاي ايفا نمودهاند (نك: ه د، اجتهاد؛ نيز مدرسى طباطبايى،
٣٤ به بعد). از سوي ديگر با ظهور شيخ مفيد (د ٤١٣ق/ ١٠٢٢م) و در پى او سيد
مرتضى (د ٤٣٦ق/١٠٤٤م) و شيخ طوسى (د ٤٦٠ق/١٠٦٨م) و تأليف نخستين آثار در
اصول فقه اماميه، حركتى نوين در فقه امامى رخ داد كه تا قرنها گرايش فقها
به استنباط را بر حديثگرايى برتري داد. به هر روي تقابل اين دو گرايش در
جاي جاي آثار عالمان ياد شده، به چشم مىخورد. در اوائل المقالات شيخ مفيد
از فقيهان اهل استنباط با تعبير مطلق «فقها» و از حديث گرايان با تعبيرهاي
«اهل النقل»، «اصحاب الا¸ثار» و تعبيرهاي مشابه بارها ياد شده است (نك: ص
١٩، ٢٣، جم). در رسالهاي از سيد مرتضى، تعبير فقيهانِ «اصحاب حديث» در مقابل
فقيهانى به كار رفته است كه روش اصولى داشته، و مورد حمايت مؤلف بودهاند
(ص ١٨).
كاربرد اصطلاح اخباري براي پيروان متون روايات و اخبار، نخستين بار در نيمة
نخست سدة ٦ق/١٢م در ملل و نحل شهرستانى به چشم مىآيد (١/١٤٧) و به دنبال
آن در كتاب نقض عبدالجليل قزوينى رازي، عالم امامى سدة ٦ق دو اصطلاح
اخباري و اصولى در برابر يكديگر قرار گرفتهاند (ص ٢٥٦، ٣٠٠-٣٠١). مكتب فقيهان
اهل حديث كه در اواخر سدة ٤ و نيمة نخست سدة ٥ق با كوشش فقيهان اصول گرا
ضعيف گرديد، وجود محدود خود را در مجامع فقهى اماميه حفظ نمود، تا آنكه در
اوايل سدة ١١ق/١٧م بار ديگر به وسيلة محمد امين استرابادي (د ١٠٣٣ يا
١٠٣٦ق/١٦٢٤ يا ١٦٢٧م) در قالبى نو مطرح شد (نك: مدرسى طباطبايى، ٥٧) كه لبة
تيز حملات خود را متوجه پيروان گرايش غالب در فقه امامى، يعنى جناح اصول
گرايان ساخت. بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه برخى معتقدند ابن ابى
جمهور احسايى (زنده در ٩٠٤ق/١٤٩٩م) از جمله كسانى بود كه راه را بر
اخباريان هموار گردانيد. او در رسالهاي با عنوان العمل باخبار اصحابنا، به
اقامة ادلهاي در اين زمينه پرداخته بوده است (نك: حر عاملى، امل...،
٢/٢٥٣؛ خوانساري، ٧/٣٣).
با عنايت به پيشينة تاريخى اخباريگري، در واقع رواج و اطلاق عنوان اخباري
بر گروهى خاص و با معنى و اصطلاح مشخص امروزي آن از سدة ١١ق و با ظهور
پيشواي حركت نوين اخباري، يعنى محمد امين استرابادي كه برخى او را با صفت
«اخباري صلب» وصف كردهاند (بحرانى، ١١٧)، آغاز شده است. دربارة وي به
عنوان مؤسس مكتب اخباري در ميان شيعيان متأخر گفتهاند: او نخستين كسى
بوده است كه باب طعن بر مجتهدان را گشود و اماميه را به دو بخش اخباريان
و مجتهدان (= اصوليان) منقسم گردانيد (كشميري، ٤١؛ تنكابنى، ٣٢١؛ بحرانى،
همانجا).
استرابادي نخست در سلك مجتهدان بود و از صاحب مدارك و صاحب معالم اجازه
أخذ كرد و مدتى خود از طريقة ايشان تبعيت مىكرد، اما ديري نگذشت كه از روش
استادانش روي برتافت و بر ضد گروه مجتهدان برخاست (نك: استرابادي، ٢؛ نيز
خوانساري، ١/١٢٠). برخى چنان مىپندارند كه كلية گامهايى كه او برداشت،
نتيجة تأثير افكار استادش ميرزا محمد استرابادي بر وي بوده است (همانجا؛ نيز
نك: استرابادي، ١١، جم).
محمد امين تعاليم خود را در كتابى با عنوان الفوائد المدنيه تدوين كرده كه
در ميان آثار او، اثري شاخص است و از مهمترين منابع در باب نظرات او و به
طور كلى اخباريان محسوب مىگردد.
علاوه بر محمد امين استرابادي، از پيروان تندرو و متعصب مكتب اخباري در سدة
١١ق بايد از عبدالله بن صالح بن جمعة سماهيجى بحرانى صاحب منية الممارسين،
نام برد كه به كثرت طعن بر مجتهدان شهره بود (خوانساري، ٤/٢٤٧؛ تنكابنى،
٣١٠). شيخ يوسف بحرانى او را از اخباريان شمرده، و افزوده است كه وي به
اهل اجتهاد بسيار ناسزا مىگفت، در حالى كه پدرش ملا صالح اهل اجتهاد بود
(ص ٩٨).
از ديگر رهبران تندرو اخباريان، ابو احمد جمالالدين محمد بن عبدالنبى، محدث
نيشابوري استرابادي (مق ١٢٣٢ق/١٨١٧م)، معروف به ميرزا محمد اخباري بود كه
از مجتهدان نامدار اصولى مانند ميرزا ابوالقاسم قمى، شيخجعفر نجفى كاشف
الغطاء، ميرسيدعلىطباطبايى، سيدمحمدباقر حجتالاسلاماصفهانى و محمدابراهيم
كلباسى به زشتى ياد مىكرد و با آنان دشمنى آشكار داشت(خوانساري، ٧/١٢٧ به
بعد؛ نفيسى، ٢٥٠).
ميرزا محمد هرگز از ابراز مخالفت آشكار با علماي اصول، چه در گفتار و چه در
نوشتار، خودداري نمىكرد و همين امر سبب شد تا حكم قتلاوتوسط
علماومجتهدانبنامآن زمان ازجملهسيدمحمدمجاهد،پسر ميرسيدعلىطباطبايى و
شيخموسى،پسرشيخجعفركاشفالغطاءو سيد
عبداللهشبرونيزشيخاسداللهكاظمينىامضاگردد(نك:هد،اخباري).
در ميان كسانى كه شيوة محمد امين استرابادي را پسنديدند و به اخباريگري
گرايش پيدا كردند، فقيهان بزرگى را مىتوان يافت كه در عين اعتقاد داشتن
به مكتب اخباري، داراي اعتدال و ميانه روي بودند و از شدت لحن و ستيزه
جويى اخباريان تندرو پرهيز مىكردند كه از آن جمله شيخ يوسف بحرانى (د
١١٨٦ق/١٧٧٢م) شايستة ذكر است. او كه به سبب تأليف كتاب الحدائق الناضره
به «صاحب حدائق» شهرت دارد، به اتفاق منابع گر چه ظاهراً اخباري بود، اما
تعصب و تندروي نداشت و شيوة فقهى او روشى ميانه بين اخباريان و اصوليان
بود (كشميري، ٢٧٩؛ تنكابنى، ٢٧١؛ مدرس، ٣/٣٦٠). بحرانى خود مدعى بود كه در
شيوة فقهى بر مسلك محمد تقى مجلسى است كه حد وسط ميان اخباريگري و
اصوليگري است (نك: كشميري، ٢٨٣). در اين ميان وحيد بهبهانى از مخالفت با
شيخ يوسف بحرانى پرهيز نداشت و مردم را از خواندن نماز جماعت با او نهى
مىكرد؛ در حالى كه صاحب حدائق حكم كرد كه نماز خواندن به امامت وحيد
بهبهانى صحيح است. چون شيخ يوسف را خبر دادند كه وحيد دربارة وي چنين
مىگويد، اظهار داشت كه «تكليف شرعى وي همان است كه او مىگويد و تكليف
شرعى من نيز اين است كه بيان داشتم و هر يك از ما بر آنچه خداوند بر آن
مكلفمان ساخته است، عمل مىكنيم» (نك: مامقانى، ٢/٨٥).
از علماي اصولى نجف اشرف و ساير شهرهاي عراق در زمان شيخ يوسف بحرانى،
به سبب نفوذ اخباريان، كمتر نامى برده مىشد. از ديگر سو اخباريان هم به
قدري تندروي كرده بودند كه پيشواي آنان، شيخ يوسف بحرانى هرجا كه مناسب
مىديد، آنان را از ادامة اين روش ناپسند كه موجب بروز شكاف ميان شيعيان و
نزاع ميان علماي اصولى و اخباري مىشد، برحذر مىداشت.
از ديگر اخباريان ميانهرو، سيد نعمت الله جزايري شوشتري (د ١١١٢ق/١٧٠٠م)
است كه گفته شده، با اينكه اخباري بوده، در تأييد و نصرت مجتهدان و
هواداران ايشان و ارج نهادن به اقوال آنان اهتمام تمام داشته است
(مدرس، ٣/١١٣).
گفتنى است كه برخى، ملامحسن فيض كاشانى (د ١٠٩١ق/ ١٦٨٠م) را نيز در عداد
اخباريان نام بردهاند (مثلاً: خوانساري، ٦/٨٥). فيض كاشانى خود گويد: مقلد
قرآن و حديثم و نسبت به غير از قرآن و حديث بيگانهام (ص ١٩٦). شايد بتوان
اين سخنان فيض را نمايانگر تمايل او به اخباريگري دانست. او همچنين معتقد
بوده است كه عقول مردمِ عادي ناقص و غير قابل اعتماد و فاقد حجيت است
(فيض كاشانى، ١٦٩-١٧٠).
محمدتقى مجلسى (د ١٠٧٠ق/١٦٦٠م) نيز از پيروان ميانهرو و متعادل مكتب
اخباري بوده، و چنانكه گفته شده، آموزشهاي محمد امين استرابادي را صريحاً
تأييد مىكرده است ٥٧) S, , .(EI
از ديگر اخباريان ميانهرو اينان را مىتوان ذكر كرد: ملا خليل بن غازي
قزوينى (د ١٠٨٩ق/١٦٧٨م) كه از معاصران شيخ حر عاملى، محمدباقر مجلسى و
ملامحسن فيض كاشانى و از شاگردان شيخ بهايى و ميرداماد بود و با اجتهاد
كاملاً مخالفت مىورزيد و آن را انكار مىكرد (خوانساري، ٣/٢٧٠؛ تنكابنى، ٢٦٣)؛
محمد طاهر قمى (د ١٠٩٨ق/ ١٦٨٧م) (مدرس، ٤/٤٨٩)؛ شيخ حرعاملى (د
١١٠٤ق/١٦٩٣م) كه در خاتمة كتاب معروفش وسائل الشيعه به اخباري بودن خود
اشاره كرده، و ادلهاي در اين زمينه اقامه نموده است (٢٠/١٠٥-١١٢).
مبارزة اصوليان و اخباريان كه از سدة ١١ق آغاز گرديد و با تندرويهاي اخباريان
ادامه يافت، در نهايت از سوي مجتهدان و در رأس ايشان آقا وحيد بهبهانى (د
١٢٠٥ق/١٧٩١م) به مبارزهاي جدي و منسجم برضداخباريگري
تبديلشد(صالحى،١/٢٥؛مدرسى طباطبايى، ٦٠). در زمان وحيد بهبهانى، شهرهاي
عراق به ويژه كربلا و نجف، پايگاه اخباريان بود و رياست ايشان را در آن
زمان شيخ يوسف بحرانى برعهده داشت. در همان حال طرفداران اصول و اجتهاد
شديداً در انزوا قرار گرفته بودند، تا اينكه وحيد به كربلا مهاجرت كرد
(خوانساري، ٢/٩٤،٩٥) و به مبارزهاي جدي و شديد بر ضداخباريگريپرداخت. او در
كنار بحثها و استدلالهاي علمى خود در رد اخباريگري و اثبات طريقة اجتهاد و
ضرورت به كارگيري اصول در استنباط احكام شرعى، از برخوردهاي عملى نيز در
راه مبارزه با اخباريگري رويگردان نبود، و چنانكه گفته شد، نمازگزاردن به
امامت شيخ يوسف بحرانى پيشواي اخباريان را تحريم كرد (نك: مامقانى،
همانجا).
در پى اقدامات وحيد بهبهانى و ديگر فقيهان اصولى برجستة آن زمان، اصوليان
از انزوا به درآمدند و در برابر اخباريان به قدرت رسيدند. از جمله كتب وحيد
كه در رد اخباريان و دفاع از مجتهدان به رشتة تحرير در آمده، رسالة الاجتهاد
و الاخبار است. وحيد بهبهانى را به سبب مبارزة نظري و عملى شديد و طولانيش
با اخباريان، مروج مذهب و ركن طايفة شيعه و پاية استوار شريعت در سدة ١٣ ق و
نيز مجدد مذهب و مروج طريقة اجتهاد دانستهاند (نك: خوانساري، ٢/٩٤).
پس از وحيد بهبهانى، شيخ مرتضى انصاري (د ١٢٨١ق/١٨٦٤م) را بايد بنيان گذار
علم اصول فقه دانست. از او نقل شده كه گفته است اگر اميناسترابادي زنده
بود، اين اصول را مىپذيرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٧؛ مدرس، ١/١٩١-١٩٢؛ مدرسى
طباطبايى، ٦١).
از ديگر مبارزان بر ضد اخباريان، شيخ جعفر نجفى كاشف الغطاء (د ١٢٢٧ يا
١٢٢٨ق/١٨١٢ يا ١٨١٣م) است كه از مخالفان ميرزا محمد اخباري بود و در همين
راستا رسالهاي با عنوان كشف الغطاء عن معائب ميرزا محمد عدو العلماء تأليف
كرد. او اين رساله را براي فتحعلى شاه قاجار فرستاد تا از حمايت ميرزا محمد
دست بردارد (خوانساري، ٢/٢٠٢؛ نيز ه د، اخباري).
رواج اخباريگري در سدههاي ١١ تا ١٣ق بيشتر در شهرهاي مذهبى ايران و عراق و
نيز در بحرين و هندوستان بوده است (حائري، ٨٦). از جمله شهرهايى كه در
ايران پايگاه مهمى براي پيروان اين مكتب به شمار مىرفت، قزوين بود، زيرا
در عصر رواج اخباريگري بيشتر بخش غربى اين شهر، جايگاه اخباريان بود كه از
شاگردان و مريدان ملاخليل قزوينى (د ١٠٨٩ق) به شمار مىآمدند (صالحى، ١/٢٦)،
اما پس از مبارزات اصوليان با اخباريان و ضعف روزافزون اخباريگري، دامنة
نفوذ اين مكتب نيز بسيار محدود گرديد. امروزه تنها جايى كه آثار اخباريگري
به شكل آشكار در آنجا ديده مىشود، برخى از مناطق خوزستان (به ويژه خرمشهر
و آبادان) است.
سيد نعمت الله جزايري در منبع الحياة و ملا رضى قزوينى در لسان الخواص
اختلافات عمده ميان اخباريان و اصوليان را ذكر كردهاند. همچنين عبدالله بن
صالح سماهيجى بحرانى در منية الممارسين ٤٠ فرق ميان اخباريان و اصوليان را
بر شمرده است. شيخ جعفر كاشف الغطاء نيز در الحق المبين فرقهاي ميان
اخباريان و اصوليان را مورد بررسى قرار داده، و نيز ميرزا محمد اخباري در
كتاب الطهر الفاصل به ٥٩ فرق اشاره كرده است. سيدمحمد دزفولى در فاروق
الحق اختلافات را به ٨٦ رسانيده است و حر عاملى نيز در فائدة ٩٢ از الفوائد
الطوسيه، به ذكر اختلافات اين دو گروه پرداخته است.
اينك به برخى از عمدهترين اين اختلافات اشاره مىشود: اخباريان اجتهاد را
حرام مىدانند، اما اصوليان آن را واجب كفايى و حتى برخى از آنان واجب
عينى مىدانند، چنانكه ملامحمدامين استرابادي در كتاب الفوائد المدنيه منكر
اجتهاد شده، و گفته است كه روش علماي پيشين اجتهادي نبوده است (ص ٤٠)؛
اخباريان ادله را به كتاب و سنت منحصر مىدانند و بر خلاف اصوليان، اجماع و
عقل را حجت نمى شمارند؛ اخباريان تحصيل احكام از طريق «ظن» را منع كرده،
بر خلاف مجتهدان جز «علم» را حجت نمىدانند؛ احاديث نزد اخباريان بر دو نوع
صحيح و ضعيف است، اما در آثار مجتهدان اخبار بر ٤ نوع صحيح، موثق، حسن و
ضعيف تقسيم مىشود؛ اصوليان مردم را به دو گروه مجتهد و مقلد تقسيم مىكنند،
اما اخباريان همة مردم را مقلد معصوم مىشمارند و تقليد از غير معصوم را مجاز
نمىدانند؛ اصوليان ظاهر قرآن را حجت مىدانند و آن را بر ظاهر خبر ترجيح
مىدهند، اما اخباريان تمسك به ظاهر كتاب را تنها در صورت وجود تفسيري از
معصوم مجاز مىشمارند؛ اخباريان كلية اخبار كتب اربعه را صحيح و قطعى الصدور
مىدانند، اما اصوليان همة اين احاديث را صحيح نمىدانند؛ اخباريانحسنوقبح
عقلىرامىپذيرند،امابرخلافاصوليان، احكام مستقل عقلى را حجت شرعى
نمىشمارند؛ اصوليان هم در شبهة حكمية تحريميه و هم در شبهة حكمية وجوبيه
اصالتالبرائه را جاري مىدانند، اما اخباريان تنها در مورد دوم با آنان
موافقند ؛ اخباريان بر خلاف اصوليان در هنگام تعارض اخبار، ترجيح را با تمسك
به برائت اصليه جايز نمىشمارند، چنانكه استرابادي در فوائد المدنيه مىگويد:
من معتقدم كه تمسك به برائت اصليه به طور كلى، تا پيش از اكمال دين
صحيح بود، ليكن پس از آنكه دين به سر حد كمال رسيد، براي برائت مزبور
محلى باقى نماند، زيرا اخبار متواتر از ائمه در هر واقعهاي كه مردم نيازمند
بدان هستند ، رسيده و تا روز قيامت حقايق موضوعات ثابت گرديده و نيز براي
هرگونه اختلافى كه دو نفر با هم دارند، حكمى تعيين شده است (ص ١٠٦)؛
اخباريان گونههايى از قياس چون قياس اولويت، قياس منصوصالعله و نيز
تنقيح مناط را كه اصوليانآنها را معتبرمىشمارند،در شمارقياسهاينهى شده
دراحاديث شمردهاند و آن را باطل مىانگارند (دزفولى، ٣ به بعد؛ خوانساري،
١/١٢٧-١٣٠؛ نيز نك: امين، ٣/٢٢٣).
دربارة ارتباط مسلك شيخيان با اخباريان نظرات گوناگونى وجود دارد. گر چه
بزرگان شيخيه خود منكر هرگونه ارتباط با اخباريان هستند، اما مخالفان ايشان
قائل به نوعى ارتباط ريشهاي ميان شيخيه و اخباريهاند و معتقدند كه پيدايى
مسلك شيخيه متأثر از انديشة اخباريگري بوده است (رازي، ١/١٦٨). همچنين برخى
معتقدند كه شيخيان نه كاملاً پيرو اصوليان بودهاند و نه كاملاً پيرو
اخباريان، بلكه مسلك آنان راهى ميان اصولى و اخباري بوده است (نك: ه د،
شيخيه).
اين نكته قابل ذكر است كه در حوالى نيمة دوم سدة ٢٠ م تحقيقات دربارة
اخباريان بسيار فزونى يافت. اخباريان و در كنار آن اصوليه مورد توجه
پژوهشگران اروپايى قرار گرفتند. در ١٩٥٨م اسكارچا در مقالهاي با عنوان
«دربارة مباحثات ميان اخباريان و اصوليانِ امامية ايران١» به تفصيل آراء و
نظرات آنان را نقد و بررسى كرد و به بيان برخى اختلافات ميان ايشان
پرداخت. پس از وي مادلونگ در ١٩٨٠م طى مقالهاي در ذيلِ «دائرة المعارف
اسلام» ضمن تحقيق، به شناساندن اين فرقه پرداخت (نك: S , ٢ .(EIكولبرگ نيز
در ١٩٨٥م مقالهاي با عنوان «اخباريان » تأليف كرد ( ايرانيكا ).
مآخذ: استرابادي، محمدامين، الفوائد المدنية، چ سنگى؛ امين، محسن، اعيان
الشيعة، به كوشش محسن امين، بيروت، ١٤٠٣ق؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، المآثر
و الا¸ثار، چ سنگى، كتابخانة سنائى؛ بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، به كوشش
محمد صادق بحرالعلوم، قم، مؤسسة آل البيت؛ تنكابنى، محمد، قصص العلماء،
تهران، ١٣٦٩ق؛ حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت ايران، تهران، ١٣٦٠ش؛ حر
عاملى، محمد، امل الا¸مل، به كوشش احمد حسينى، نجف، ١٣٨٥ق؛ همو، وسائل
الشيعة، بيروت، ١٣٨٩ق؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، قم، ١٣٩١ق؛
دزفولى، فرج الله، «فاروق الحق»، در حاشية حق المبين؛ رازي، محمد، آثار
الحجة، قم، ١٣٣٢ق؛ سيد مرتضى، على، «رسالة فى الرد على اصحاب العدد»، رسائل
الشريف المرتضى، قم، ١٤٠٥ق، ج ٢؛ شهرستانى، محمد، الملل و النحل، به كوشش
محمد بن فتحالله بدرانى، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٦م؛ صالحى، عبدالحسين، مقدمه بر
غنيمة المعاد فى شرح الارشاد ( موسوعة ) برغانى، تهران، مطبعة احمدي؛ فيض
كاشانى، محسن، ده رساله، به كوشش رسول جعفريان، اصفهان، ١٣٧١ش؛ قزوينى
رازي، عبدالجليل، نقض، به كوشش جلال الدين محدث ارموي، تهران، ١٣٣١ق؛
كشميري، محمدعلى، نجوم السماء، چاپخانة جعفري، ١٣٠٣ق؛ مامقانى، عبدالله،
تنقيح المقال، نجف، ١٣٥٠ق؛ مدرس، محمد على، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٤٦ق؛
مدرسى طباطبايى، حسين، مقدمهاي بر فقه شيعه، ترجمة محمدآصف فكرت، مشهد،
١٣٦٨ش؛ مفيد، محمد، اوائل المقالات، قم، ١٤١٣ق؛ نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى
و سياسى ايران در دورة معاصر، تهران، ١٣٣٥ش؛ نيز: EI ٢ , S ; Iranica.
احسان قيصري