به پسرم - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٢١ - آن كه به بيراهه نمىرود

درست همين حالا، كه تو در اوج زندگى هستى و در آستانه رويارويى با جهان؛

٢٠ همين حالا كه نيتت سالم است و درونت صاف و پاك.

٢١ تصميم گرفتم تربيتت را با كتاب خدا و تفسيرش شروع كنم؛ با احكام اسلام و حلال و حرام‌ها. خواستم چيزى غير اينها نگويم.

٢٢ بعد ترسيدم مكتب‌ها و شبهاتى كه براى مردم، به خاطر هواهاى نفسانى و انديشه‌هاى باطلشان پيش آمده، حقيقت را از چشم تو هم مثل همان مردم، بپوشاند؛

٢٣ پس برخلاف ميل قلبى‌ام، تو را از انديشه‌ها ى ديگر هم آگاه مى‌كنم؛ چون به يقين رسيدنت را بيش از اين دوست دارم كه تسليم امرى شوى كه در آن، از مهلكه‌ها و شبهه‌ها در امان نيستى.

٢٤ به اين اميدم كه در مسير اين تجربه‌ها، خدا، تو را به رشد برساند.

٢٥ و تا مسير معتدل و راست، راه ببرد.

٢٦ اينك، اين سفارش‌هاى من؛ از تو مى‌خواهم به آنها عمل كنى:

پسرم!

٢٧ بدان! خوشايندترين چيزى كه دلم مى‌خواهد از وصيت من بگيرى، پرواى خداست؛

٢٨ اكتفا به هر چه مقرر اوست و راه افتادنت در همان مسيرى‌