به پسرم - شهيدى، فاطمه - الصفحة ١٠ - سفارشهاى پدرى كه زندگىاش رو به پايان است

١١ بندگان دنيا،

١٢ معامله‌گران هيچ و پوچ‌

١٣ و برنده‌هاى رقابت فنا و زوال‌اند.

١٤ فرزندان انسان، در بند مرگ،

١٥ ناگزير از رنج،

١٦ همدم اندوه،

١٧ آماج بلا،

١٨ شكست خورده شهوت‌

١٩ و جانشين مردگان‌اند.

فرزندم!

٢٠ اين روزها كه مى‌بينم دنيا پشت كرده، روزگار سركش از من مى‌گريزد

٢١ و آخرت، نزديك مى‌شود.

٢٢ از فكر و ذكر ديگران، رها شده‌ام.

٢٣ به بيرون از خود، اعتنايى ندارم.

٢٤ نگاهم از مردم، به درونم برگشته، به خود مى‌انديشم.

٢٥ نزديك شدن مرگ، از فكرها و خواهش‌ها هم مرا منصرف كرده،

٢٦ و حقيقت وجودم را عريان، پيش چشمم نهاده،

٢٧ مرا مشغول امورى جدى كرده كه شوخى برنمى‌دارند