به پسرم
(١)
مقدمه ناشر
٦ ص
(٢)
سفارشهاى پدرى كه
زندگىاش رو به پايان است
٨ ص
(٣)
آن كه به بيراهه
نمىرود
١٧ ص
(٤)
همان كه مىآفريند،
مىميراند
٢٨ ص
(٥)
پيش از فرود، جاى
فرودت را هموار كن
٣٦ ص
(٦)
به جايى ديگر بايد
رسيد
٤٦ ص
(٧)
به سمت فرصتها
بشتاب!
٥٦ ص
(٨)
دين و دنيايت را به
خدا مىسپارم
٦٤ ص
(٩)
منابع
٧١ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
به پسرم - شهيدى، فاطمه - الصفحة ١٠ - سفارشهاى پدرى كه زندگىاش رو به پايان است
١١ بندگان دنيا،
١٢ معاملهگران هيچ و پوچ
١٣ و برندههاى رقابت فنا و زوالاند.
١٤ فرزندان انسان، در بند مرگ،
١٥ ناگزير از رنج،
١٦ همدم اندوه،
١٧ آماج بلا،
١٨ شكست خورده شهوت
١٩ و جانشين مردگاناند.
فرزندم!
٢٠ اين روزها كه مىبينم دنيا پشت كرده، روزگار سركش از من مىگريزد
٢١ و آخرت، نزديك مىشود.
٢٢ از فكر و ذكر ديگران، رها شدهام.
٢٣ به بيرون از خود، اعتنايى ندارم.
٢٤ نگاهم از مردم، به درونم برگشته، به خود مىانديشم.
٢٥ نزديك شدن مرگ، از فكرها و خواهشها هم مرا منصرف كرده،
٢٦ و حقيقت وجودم را عريان، پيش چشمم نهاده،
٢٧ مرا مشغول امورى جدى كرده كه شوخى برنمىدارند