به پسرم - شهيدى، فاطمه - الصفحة ١٩ - آن كه به بيراهه نمىرود

آن كه به بيراهه نمى‌رود

فرزندم!

١ سن و سال من، بالا رفته و ناتوانى مرا فرا مى‌گيرد؛

٢ گفتم پيش از اين كه اجلم شتابان از راه رسد، اين سفارش‌ها را بنويسم و اين اوصاف را براى تو ثبت كنم؛

٣ نكند ديگر نتوانم آن چه در درون دارم، به تو برسانم؛

٤ نكند جسمم كه ناتوان مى‌شود، انديشه و فكرم هم نقص پيدا كند؛

٥ نكند بعضى وسوسه‌هاى درون و برون، زودتر از من، به قلب تو برسند و دلت را سخت و رميده كنند.

٦ بى‌ترديد، دل جوان، زمين خالى از كشت‌وكارى است كه هر بذرى در آن بپاشند، مى‌پذيرد و مى‌روياند؛

٧ به همين خاطر، پيش از اين كه دلت سخت شود و