خصايص خاتم النبيين (ص) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٤٢ - ٥٢- معراج آن حضرت صلى الله عليه وآله وسلم
طب استاد تو هستم، خودم مىدانم كه آب برايم ضرر دارد يا فايده، برو بهانه نگير، برايم آب بياور، سه مرتبه تكرار كرد كه برايش آب بياورد، هربار بهمنيار تعلل مىكرد، سرانجام در جواب ابوعلى سينا گفت: استاد هوا خيلى سرد است، كمى صبر كنيد تا صبح شود.
ابوعلى سينا به شاگردش بهمنيار گفت: من تشنه نبودم، خواستم جواب پيشنهاد تورا بگويم، بهياد دارى كه به من مىگفتى ادعاى پيغمبرى كنم! در همين أثناى كه آنان مشغول صحبت بودند، طلوع فجر شد، مؤذن رفت بالاى مناره مسجد، صدازد كه «أشهد أن لاإله إلا الله، و أشهد أنّ محمدا رسول الله» ابوعلى سينا رو به بهمنيار كرد و گفت: من تا هنوز زنده هستم، سه مرتبه به شما گفتم: برايم آب بيار، نياوردى! حق من برشما زياد است، من استاد تويم، به تو من علم آموختم، چند مرتبه به تو گفتم آب برايم بيار، بهخاطر سردى هوا جرئت نكردى كه از اطاق بيرون رفته و برايم آب بياورى، اكنون اين مرد مؤذن را مىبينى كه در اين هواى سرد، از كجا آمده و در مسجد اذان مىگويد؟! خانه اين مرد داخل مسجد نيست، هر روز از راه دور، چند مرتبه مىآيد و در هواى سرد، صدى خود را به «اشهد أنّ محمّدا رسول الله» بلند مىكند.
بهمنيار هيچ مىدانى چندصدسال از فوت پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم گذشته است؟ از آن زمان تا هنوز، مردم با شور و شوق تمام صدا مىزنند كه «أشهد أن لااله إلّا الّله و أشهد أنّ محمدا رسول الله» بهمنيار