مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧ - بحث تفصيلى در باب بداء
انبيا و چه در سلاسل اولياى محمديين، ناشى از سخافت عقل و گستاخى و انغمار در جهل مطلق است.
قول به آن كه حضرت صادق، عليه و على أولاده السلام، معتقد به وراثت و امامت جناب اسماعيل بودهاند، و بعد از باب بداء و انكشاف ما هو الحق و الواقع بر آن حضرت معلوم شد كه حضرت موسى بن جعفر، عليه السلام، وارث ولايت محمديه و امام بر حق است، از مقوله انياب اغوال و شريك الباري و حاكى از ضلالت و وقاحت وضّاعين است. عدم آگاهى ارباب علوم آليه به اصل و اساس عقايد و أخذ به روايت بدون درايت منشأ پيدايش اين گونه اوهام است. در جايى مىگويند حضرت ختمى مقام باسم اقطاب محمديين، عليهم السلام، را مشخص فرموده، و در جاى ديگر سخن از خلافت و امامت حضرت اسماعيل به ميان مىآورند! بداء مستند به مقام غيب الغيوب و احديت ذاتيه و نيز تعين اوّل و مقام احديت نيست؛ بلكه منشأ آن، مقام تعين حق است به اسم «المريد» و «المتكلم» و مقام «واحديت» و عالم «قدر»، يعنى اوّلين تعين حق به علم تفصيلى و صور و تعين معلوميت ذات. و بداء مظهر اسم است؛ يا از اسماء مستأثره است كه متعلّق علم احدى واقع نمىشود؛ و ظهورات و بروزات آن در جميع عوالم براى غير حق مجهول است؛ و وقوع آن اختصاص به عالم مواد و استعدادات دارد؛ و بعد از وقوع علم به آن تعلق مىگيرد و پرده از اين سرّ برداشته مىشود.
در كلمات صدر الدين قونوى، در نصوص و نفحات، و نيز در آثار سعيد الدين فرغانى، از جمله در شرح تائيه و مقدمه او بر شرح عربى تائيه، مطالبى مذكور است كه مقدمهاى جامع الأطراف جهت فهم حقيقت بداء تواند بود. صدر أعاظم الحكماء و العرفاء، جناب آخوند ملا صدرا، در مقام بيان بداء و چند مسئله ديگر به آن مطالب احاطه و وقوف كامل داشته است. مرحوم آقا ميرزا هاشم به نقل كلام صدر الحكماء (قده) پرداخته، و در رسالهاى مستقل مراد صدر الحكماء را تقرير و در آخر كلام خود فرموده است:
و لم أر و لم أسمع هذا البيان لعبارة الأسفار من الأساتذة