مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٠ - گفتار در مقام موسى ع و خضر و ولايت آن دو بزرگوار
موسى: لا. فأوحى اللّه إلى موسى: بل عبدنا الخضر. [٧٩] مقصود حضرت ختمى مرتبت از اينكه فرمود اى كاش موسى سكوت مىنمود و به خضر اعتراض نمىكرد، آن بود كه آن گاه خداوند تمام ماجراى آن دو شخص را حكايت مىفرمود.
و لو كان موسى عالما بذلك، لما قال له الخضر: «ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً.» أي، إنى على علم لم يحصل لك عن ذوق؛ كما أنت على علم لا أعلمه أنا. فأنصف [الخضر]. [٨٠] اما حكمت فراق خضر و علت آن امر ديگرى است. عالمان به حق و عارفان به خداوند، كه خضر در صدر آنان قرار دارد، به خطاب كرّوبى جهات كريمه «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.» توجه تام دارند. آن اعلام خضر به موسى جهت زدودن رنجش او بود و دواء لما جرحه به في قوله: «كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً.» مع علمه بعلوّ رتبته بالرسالة، و ليست تلك الرتبة للخضر. [٨١] خضر در عين مراعات أدب نسبت به مقام رسالت، به عين قلب مشاهده كرده بود كه خداوند گوشزد موسى ساخته كه خضر از او در علم خاص ولايت اكمل است. و اين خطابى بود از مصدر ربوبى. و وقتى معلوم شد موسى، عليه السلام، در علم خاص اسم «الخبير»، كه ذوق و تجربه است، در حد خضر قرار ندارد، و در باطن جهت ولايت اقوى از جهت نبوت است- چون اگر موسى در كشف حاصل از ولايت در حد خضر بود، در مقام اعتراض بر نمىآمد در حالى كه حق نفس موسوى را متوجه اين امر نمود- ديگر نه اجتماع با خضر لازم بود، و نه خداوند او را تحريص به درك محضر خضر فرمود. در حقيقت، خضر قصور موسى را به وى ياد آور گرديد و گفت، بلكه تأييد كرد، كه آن چه مىگويد مفاض از حق است. با اين وصف، حضرت موسى به هر علت كه بود- از جمله نسيان- حضرت خضر را وادار كرد كه
[٧٩] منبع پيشين، ص ١٤٧.
[٨٠] فصوص الحكم، «فص موسوى».
[٨١] منبع پيشين.