مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - گفتار در اراده و مشيّت
شود- نواى عزت معشوقى و ناله غربت عاشقى خوانده، و هر يك از جمال و عشق را، كه به منزله هزار دستان عالم را زند، به مرغى تشبيه فرموده است كه از آشيانه وحدت پريده و بر شاخسار مظاهر ظاهر گرديده، كه «اگر نواى عزت معشوقى است از آن جاست؛ و اگر ناله غربت و محنت عاشقى است هم از آن جاست.» [٧] در مباحث گذشته بيان كرديم كه حقيقت وجود از آن جهت كه حقيقت وجود است در كمال عزّ خود هميشه مستغرق است؛ و تجافى اين حقيقت از مقام غيب محض امرى محال است. با آن كه اسماء جماليه و نعوت كماليه و مظاهر اين اسماء به استجنان ذاتى با سلطان وجود متحدند، مع هذا آن حقيقت را كمالى است ذاتى و كمالى است اسمائى، كه بر اين دو كمال احكام و آثار و لوازم مترتب است.
حقيقت «حبّ» بدون تعين و قبول تنزل (به معناى تجافى از مقام غيب خود) منشأ اشتقاق «محبوبى» و «محبّى» است. كما اينكه منشأ اشتقاق «ضارب» و «مضروب» و «ضرب» ماده «ضاد» و «زاء» و «باء» است؛ چه اصل مصدر و منشأ «ضرب»، كه متعيّن است به فتح «ضاد» و سكون «راء» و «باء»، نشود كه منشأ اشتقاق گردد. كليه صفات عامه وجود، مانند «علم» و «قدرت» و «اراده» و «كلام» (قول) و «سمع» و «بصر»، اگر به نحو عدم تعين لحاظ شود، مانند اصل ذات و حقيقت وجود مجهول مطلق و غيب الغيوباند. و عدم توجه به اين اصل منشأ و مبدأ اشتباه عظيم و انحراف قويم در برخى از ارباب داعيه معرفت گرديده. چنانكه بعضى علم را از مقام «غيب الغيوب» نفى، و آن را در «واحديت» و مقام ظهور اسماء و صفات، در مرتبه «الوهيت»، اعتبار كردهاند؛ و ديگران را مورد مؤاخذه قرار دادهاند كه چرا به اين انحراف رو نياوردهاند! و بعضى نيز ذات را ينبوع علم دانستهاند؛ غافل از آن كه آن چه در دار وجود قرار دارد، بعينه در دار علم تحقق دارد؛ و حقيقت وجود در مقام اعتبار اطلاق و تقييد همان حقيقت مطلقه علم است كه به اطلاق و تقييد متصف مىشود.
[٧] عبارت از جامى است.