آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - امام حسین علیه السلام، مهاجر و مجاهد
کسی که حاضر است با من هم آواز باشد و مانند من که هدیهام خون قلبم است، در این راه چنین هدیهای برای خدای خودش بفرستد، چنین هدیهای در راه خدای خودش بدهد، چنین آمادگی دارد، آماده یک مهاجرت باشد، آماده یک کوچ و رحلت باشد که من صبح زود کوچ خواهم کرد:فَانّی راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللَّهُ..
عده زیادی همراه حسین بن علی آمدند. در ابتدا شاید هنوز بودند افرادی که خیال میکردند ممکن است در سخنان حسین بن علی اندکی مبالغه در کار باشد، شاید باز سلامتی در کار باشد. بین راه هم عدهای ملحق شدند. ولی حسین بن علی نمیخواست عناصر ضعیفی همراهش باشند. در مواطن مختلف، سخنانی گفت که اصحابش را تصفیه کرد. افرادی که چنان شایستگیای نداشتند جدا شدند، خارج شدند، غربال شدند. خالصها ماندند، تمام عیارها باقی ماندند. افرادی باقی ماندند که حسین بن علی درباره آنها شهادت داد که من یارانی از یاران خودم بهتر و باوفاتر سراغ ندارم؛ یعنی اصحاب من! اگر امر دایر بشود میان اصحاب بدر و شما، من شما را ترجیح میدهم؛ اگر امر دایر بشود میان اصحاب صفّین و شما، من شما را ترجیح میدهم؛ شما تاج سر همه شهدا هستید.
در شب عاشورا آن وقتی که اباعبداللَّه همه آنها را مرخص میکند، میگوید من بیعتم را برداشتم. از ناحیه دشمن به آنها اطمینان میدهد که کسی به شما کاری ندارد. در عین حال اصحابش میگویند: آقا! ما شهادت در راه تو را انتخاب کردهایم؛ یک جان که ارزشی ندارد، ای کاش هزار جان میداشتیم و همه را در راه تو فدا میکردیم. «بَدَاهُمْ بِذلِک اخوهُ عَبّاسُ بْنُ عَلِی» اول کسی که چنین سخنی را گفت، برادرش ابی الفضل العبّاس بود. چقدر قلب مقدس اباعبداللَّه شاد شد از اینکه اصحابی میبیند با خودش هماهنگ، همفکر، همعقیده و هم مقصد. آن وقت اباعبداللَّه مطالبی را برای آنها ذکر کرد، فرمود: حالا که کار به این مرحله رسید، من وقایع فردا را اجمالًا به شما میگویم: حتی یک نفر از شما هم فردا زنده باقی نخواهد ماند.
اباعبداللَّه در روز عاشورا افتخاری به اصحاب خودش داد، پاداشی به اصحاب خودش داد که این پاداش برای همیشه در تاریخ ثبت شد. در آن لحظات آخر است.
همه شهید شدهاند. دیگر مردی جز زین العابدین- که بیمار و مریض است و در خیمهای افتاده است- باقی نیست. حسین است و یک دنیا دشمن. وسط معرکه تنها