آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - تعریف هجرت
وعظی وجود ندارد، اسم خدایی شنیده نمیشود، اسلامی شنیده نمیشود، برعکس به هر خانه که نگاه میکنی، صبح یک انسان بیرون میآید در حالی که یک سگ هم دارد او را بدرقه میکند، در اتومبیلش هم یک سگ هست، آوازی جز آواز موسیقی و لهو و لعب در آنجا شنیده نمیشود، به انسانی جز انسانهایی که هیچ علامتی از اسلام ندارند انسان برخورد نمیکند، [این امور بر آنها تأثیر میگذارند.]
البته ممکن است در خود آن پدر و مادر چون در جوّها و فضاهای اسلامی بزرگ شدهاند تأثیری نکند؛ آنها اگر بیست سال هم آنجا بمانند تغییری نمیکنند یا چندان تغییری نمیکنند، ولی بچهای که از دو سالگی چشم باز میکند چنین محیطی را میبیند، بهطور قطع و یقین دیگر به صورت یک بچه مسلمان بیرون نخواهد آمد.
اینجا تکلیف چیست؟.
افرادی که به چنین محلهها میروند، اولین وظیفهای که دارند این است که این محیط را تبدیل کنند به محیط اسلامی. وقتی میروید آنجا و میبینید در اطراف آنجا مسجدی وجود ندارد، کوشش کنید مسجد به وجود بیاورید. مسجدِ تنها هم کاری نمیکند، اینکه مسجدی و نماز جماعتی باشد و خبر دیگری نباشد کاری نمیکند؛ مسجد باشد، جلسه باشد، وعظ باشد، قرائت قرآن باشد، تبلیغ اسلام باشد. اگر چنین کارهایی صورت بگیرد، نه تنها انسان [با هجرت خود] تخلفی نکرده است بلکه سبب تبلیغ و ترویج اسلام شده است. در قدیم الایام این حرفها نبود، شهرها کوچک بود؛ همه شهر یک حکم را داشت، آن سر شهر و این سر شهر یک حکم را داشت. اما در شهرهای بزرگی مثل تهران هر محلهاش یک حکم مخصوص به خود دارد.
قرآن در این زمینه (هجرت) میفرماید:انَّ الَّذینَ تَوَفَّیهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی انْفُسِهِمْ قالوا فیمَ کنْتُمْ قالوا کنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْارْضِ قالوا الَمْ تَکنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فیها [١]. گروهی هستند که وقتی فرشتگان الهی برای قبض روح اینها میآیند، وضع اینها و به اصطلاح امروز پرونده اینها را خیلی خراب میبینند. به اینها میگویند: شما در چه وضعی بسر میبرید؟ چرا اینچنین؟! چرا اینقدر سیاه و تاریک؟! آنها از این عذرهایی که در دنیا برای انسانها ذکر میکنند و به خیال خودشان عذر است
[١] نساء/ ٩٧.