آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١ - توبه زهیربن القین
گذشت، چه گفت و چه شنید. ولی آنچه مسلّم است این است که چهره زهیر بعد از برگشتن غیر از چهره زهیر در وقت رفتن بود. وقتی میرفت، چهرهای گرفته و دژم داشت ولی وقتی که بیرون آمد چهرهاش خندان و خوشحال و شاد بود. چه انقلابی حسین در وجود او ایجاد کرد، من نمیدانم. چه چیز را به یادش آورد، من نمیدانم.
ولی همین قدر میدانم که انقلاب مقدس در وجود زهیر صورت گرفت. آمد، معطل نشد، دیدند دارد وصیت میکند: اموالم، ثروتم را چنین کنید، بچه هایم را چنان.
راجع به زنش وصیت کرد که او را ببرید به خانه پدرش برسانید؛ یک وصیت تمام.
خودش را مجهز و آماده کرد و گفت: من رفتم. همه فهمیدند که دیگر کار زهیر تمام است. میگویند وقتی که خواست برود، زن او آمد، دامنش را گرفت و گفت: زهیر! تو رفتی و به یک مقام رفیعی نایل شدی؛ جدّ حسین از تو شفاعت خواهد کرد. من امروز دامن تو را میگیرم که در قیامت جدّ حسین، مادر حسین از من شفاعت کند.
بعد دیگر زهیر از اصحاب صف مقدّم کربلا شد. وضع عجیبی بود. زن زهیر نگران است که قضیه به کجا میانجامد. تا به او خبر رسید که حسین و اصحابش همه شهید شدند و زهیر هم شهید شد. پیش خودش فکر کرد که لابد دیگران همه کفن دارند ولی زهیر کفن ندارد و کسی را هم ندارد. کفنی را به وسیله یک غلام فرستاد، گفت:
برو بدن زهیر را کفن کن. ولی وقتی که آن غلام آمد، وضعی را دید که شرم و حیا کرد که بدن زهیر را کفن کند چون دید بدن آقای زهیر هم کفن ندارد.
لا حول و لا قوّة الّا باللَّه وصلّی اللَّه علی محمّد و اله الطّاهرین..
خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما.
خدایا توفیق توبه حقیقی، توبه نَصوح به همه ما عنایت بفرما.
خدایا به لطف و کرم خودت از گناهان ما درگذر.
خدایا ما را از فیض این شبها محروم مگردان.
رحم اللَّه من قرأ الفاتحة مع الصّلوات