آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦ - تعبیر پیغمبر اکرم از دل
قوه خیال که یک جا نمیایستد، از این شاخه به آن شاخه میرود و از اختیار انسان بیرون است، مثل آن پری است که به شاخهای در بیابان آویخته باشد که ثابت نمیماند. مولوی همین مضمون را به شعر درآورده:
گفت پیغمبر که دل همچون پری است | در بیابانی به دست صرصری است | |
آیا همه دلها اینجور است؟ ابداً. لابد خیال میکنید دل علی بن ابی طالب هم العیاذ باللَّه همین جور بود. خیر، اینجور نبود. نه تنها علی بن ابی طالب، بلکه شاگردهای کوچک علی بن ابی طالب هم اینجور نبودند. آیا اویس قرنی، عمار یاسر و کمیل بن زیاد نخعی اینجور بودند؟ ابداً. و حتی کمتر از اینها را ما دیدهایم، در افرادی که ما در زمان خودمان دیدهایم. از این افراد ما زیاد دیدهایم که مالک قوه خیال خودشان و مسلط بر قوه خیال خودشان هستند یعنی توانستهاند این قدرت را در اثر عبودیت و بندگی خدا پیدا کنند که اگر بخواهند یک ساعت متوالی ذهن را به یک نقطه متمرکز کنند به طوری که در تمام این یک ساعت یک ذره ذهن به هیچ نقطه دیگری توجه پیدا نکند میتوانند چنین کاری بکنند. این خودش قدرت و تسلط است و در نتیجه نزدیک شدن واقعی به خدای تبارک و تعالی پیدا میشود.
چنین چیزی ممکن است. اساساً اهمیت آنها به همین است که بر اندیشه خودشان حاکمند، اندیشه یعنی خیال بر آنها حکومت نمیکند. چقدر عالی میگوید اینجور مطالب را ملای رومی! حدیثی هست از پیغمبر اکرم که فرمود:ینامُ عَینی وَ لاینامُ قَلْبی من چشمم میخوابد ولی دلم بیدار است؛ برعکس ما که چشممان بیدار است و دلمان در خواب است. پیغمبر فرمود من چشمم که بخوابد دلم بیدار است. میگوید:
گفت پیغمبر که عینای ینام | لاینام القلب عن رب الانام | |
چقدر عالی است!
چشم تو بیدار و دل رفته به خواب | چشم من در خواب و دل در فتح باب | |
حاکم اندیشهام محکومْ نِی | چون که بنّا حاکم آمد بر بِنی [١] | |
.مثل من و اندیشهام مثل بنّاست و بنا؛ آن را من ساختهام، اندیشه و خیالْ مرا نساخته است.
من چو مرغ اوجم اندیشه مگس | کی بود بر من مگس را دسترس |
[١] یعنی بنا