آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧
یعنی اصلًا ایندو از هم تفکیک پذیر نیستند.اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ [١]. اگر گفتید خدا، خدا فقط این نیست که [مبدأ حرکت عالم طبیعت است.] [١] محرک اول ارسطو را نمیگویم. محرک اول ارسطو غیر از خدای اسلام است، او یک موجود جدا و اجنبی از جهان است. [منظور] خدای اسلام [است] که:هُوَ الْاوَّلُ وَالْاخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ [٢]. تا گفتید خدا، یکدفعه جهان برای شما منظره دیگری پیدا میکند؛ برای تمام اصالتهایی که در وجود خودتان احساس میکنید مفهوم و معنی پیدا میشود، هدف پیدا میشود؛ میفهمید که اگر شما یک ذره نور هستید چون جهانی از نور وجود دارد، اگر قطره شیرین هستید برای این است که اقیانوس بی پایانی از شیرینی وجود دارد، پرتوی از او در جان شماست.
اسلام یک مکتب انسانی است یعنی بر اساس مقیاسهای انسانی است، بدین معنی که در اسلام آن چیزهایی که مبنی بر تبعیضهای غلط بین انسانهاست وجود ندارد؛ یعنی در اسلام اقلیم وجود ندارد، نژاد وجود ندارد، خون وجود ندارد، منطقه وجود ندارد، زبان وجود ندارد. اینها ابداً در اسلام ملاک امتیاز انسانها نیست. در اسلام آنچه که ملاک امتیاز انسانهاست، همان ارزشهای انسانی است. اسلام که یک مکتب انسانیت است و برای انسانیت احترام قائل است، از آن جهت برای ارزشهای انسانی اصالت قائل است که برای خود انسان اصالت قائل است، و از آن جهت برای خود انسان اصالت قائل است که برای جهان اصالت قائل است، یعنی به خدای قادر متعالی قائل و معترف است(هُوَ اللَّهُ الَّذی لا الهَ الّا هُوَ الْمَلِک الْقُدّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکبِّرُ) [٣]. و از این جهت است که تنها مکتب انسانیتی که میتواند بر اساس یک منطق صحیح وجود داشته باشد، اسلام است و دیگر مکتب انسانیتی در جهان وجود ندارد.
و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطّاهرین.
[١] نور/ ٣٥.
[٢] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.
[٣] حدید/ ٣.
[٤] حشر/ ٢٣.