آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - سخنان امام حسین علیه السلام
فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ وَ انْ مِتُّ لَمْ الَمْ | کفی بِک ذُلًّا انْ تَعیشَ وَ تُرْغَماً [١] | |
.خیر، من میروم. مرگ برای یک جوانمرد درصورتی که نیتش از راهی که میرود و در آن راه کشته میشود حق است و مانند یک مسلمان جهاد میکند، نه تنها ننگ نیست بلکه افتخار است. مرگی که در راه همکاری و همراهی با صالحان است، مرگی که در راه مخالفت با مجرمان است افتخار است. من یا میمانم یا میمیرم، یا کشته میشوم یا زنده میمانم. در آن راهی که میروم اگر زنده بمانم، زندگیام باافتخار است و دیگر ننگ آمیز نیست. اگر هم بمیرم مورد ملامت نیستم.کفی بِک ذُلًّا انْ تَعیشَ وَ تُرْغَماً ای کسی که مرا منع میکنی! این ذلّت برای تو کافی است که زنده بمانی و دماغت به خاک مالیده باشد. آیا من زنده باشم و دماغم به خاک مالیده باشد؟! ابداً. من زندگی را توأم با سربلندی میخواهم. زندگی با سرشکستگی برای من مفهوم ندارد. ما میرویم.
باز در بین راه وقتی که با اصحاب خودش صحبت میکند، مکرمت و بزرگواری و ترجیح دادن مردنِ باشرافت بر زندگی با ننگ شعار اوست:الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا یعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا یتَناهی عَنْهُ؟ نمیبینید؟ چشمهایتان باز نیست؟ نمیبینید که به حق عمل نمیشود، نمیبینید که اینهمه فساد وجود دارد و کسی از آن نهی نمیکند؟ در چنین شرایطی لِیرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ اللَّهِ مُحِقَّاً [٢] مؤمن باید مرگ را طلب کند. کرامت و شرافت را از پدرش به ارث برده. وقتی به علی علیه السلام خبر میدهند که لشکریان معاویه شهر انبار را غارت کردهاند و در ضمن گوشواره یک زن غیرمسلمان (اهل ذمّه) را که در پناه مسلمانان است ربودهاند، در ضمن سخنانش میگوید: به خدا قسم اگر یک مسلمان در غم چنین حادثهای بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست.
میآییم روز عاشورا؛ میبینیم تا آخرین لحظات حیات حسین علیه السلام مکرمت و بزرگواری یعنی همان محور اخلاق اسلامی و تربیت اسلامی در کلمات او وجود دارد. در جواب فرستاده ابن زیاد میگوید:لا اعْطیکمْ بِیدی اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لااقِرُّ اقْرارَ الْعَبیدِ من مانند یک آدم پست، دست به دست شما نمیدهم؛ مانند یک بنده و برده
[١] اعلام الوری، ص ٢٣٠؛ نفس المهموم، ص ١١٦.
[٢] تحف العقول ص ٢٤٥.