آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩ - تائب صحرای کربلا
اباعبداللَّه، سلام عرض میکند. اولین جملهاش این است:
«هَلْ تَری لی مِنْ تَوْبَةٍ؟» [١] آیا توبه این سگ عاصی قبول است؟ فرمود: بله، البته قبول است. کرم حسینی را ببینید! نفرمود آقا این چه توبهای است؟! حالا که ما را به این بدبختی نشاندهای، آمدهای توبه میکنی؟ ولی حسین اینجور فکر نمیکند.
حسین همواره دنبال هدایت مردم است. اگر بعد از آنکه تمام جوانانش هم کشته شدند، لشکریان عمر سعد توبه میکردند، میگفت توبه همهتان را قبول میکنم؛ به دلیل اینکه یزیدبن معاویه بعد از حادثه کربلا به علی بن الحسین علیه السلام میگوید: آیا اگر من توبه کنم قبول میشود؟ فرمود: بله، اگر تو واقعاً توبه کنی قبول میشود، ولی او توبه نکرد. حر به حسین علیه السلام گفت: آقا! اجازه بده من بروم به میدان، جان خودم را فدای شما کنم. فرمود: تو مهمان ما هستی، از اسب بیا پایین، چند لحظهای اینجا باش. عرض کرد: آقا! اگر اجازه بدهید من بروم بهتر است. این مرد خجالت میکشید، شرم داشت، چرا؟ چون با خودش زمزمه میکرد که خدایا من همان گنهکاری هستم که برای اولین بار دل اولیای تو را لرزاندم، بچههای پیغمبر تو را مرعوب کردم. چرا این مرد حاضر نشد در کنار حسین بن علی بنشیند؟ چون اندیشید که درحالی که من اینجا نشستهام، نکند یکی از بچههای حسین بیاید و چشمش به من بیفتد و من غرق در شرمندگی و خجالت بشوم.
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطّاهرین.باسمک العظیم الاعظم، الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ... اللّهمّ اقض حوائجنا و اکف مهمّاتنا و اشف مرضانا و ارحم موتانا و ادّ دیوننا و وسّع فی ارزاقنا و اجعل عاقبة امورنا خیراً و وفّقنا لما تحبّ و ترضی.رحم اللَّه من قرأ الفاتحة مع الصّلوات
[١] لهوف، ص ٤٣.