كليات مفاتيح نوين - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢ - ٣- سوره واقعه
عِينٌ ٢٢ كَأَمْثلِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ٢٣ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ٢٤ لَايَسْمَعُونَ
حورالعين دارند، (٢٢) همچون مرواريد (در صدف) پنهان. (٢٣) اينها پاداشى است مطابق اعمالى كه انجام مىدادند. (٢٤) در آنجا نه لغو و بيهودهاى
فِيهَا لَغْواً وَلَا تَأْثِيماً ٢٥ إلَّاقِيلًا سَلماً سَلماً ٢٦ وَأَصْحبُ الْيَمِينِ مَا
مىشنوند نه سخنان گناه آلود؛ (٢٥) تنها سخنى كه مىشنوند «سلام» است «سلام». (٢٦) و اصحاب يمين و خجستگان، چه اصحاب
أَصْحبُ الْيَمِينِ ٢٧ فِى سِدْرٍ مَّخْضُودٍ ٢٨ وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ ٢٩ وَظِلِّ مَّمْدُودٍ
يمين و خجستگانى! (٢٧) آنها در سايه درختان «سدرِ» بىخار قرار دارند، (٢٨) و در سايه درخت (خوش رنگ و پر برگ) «طلح»، (٢٩) و سايهاى گسترده، ٣٠
وَمَآءٍ مَّسْكُوبٍ ٣١ وَفكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ٣٢ لَّامَقْطُوعَةٍ وَلَامَمْنُوعَةٍ ٣٣
(٣٠) و در كنار آبشارها، (٣١) و ميوههاى فراوان، (٣٢) كه هرگز پايان نمىگيرد و ممنوع نمىشود، (٣٣) وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ ٣٤ إِنَّآ أَنشَأْنهُنَّ إِنشَآءً ٣٥ فَجَعَلْنهُنَّ أَبْكَاراً ٣٦ عُرُباً
و همسرانى والا مقام. (٣٤) ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم، (٣٥) و همه را دوشيزه قرارداديم، (٣٦) زنانى كه تنها به همسرشان
أَتْرَاباً ٣٧ لّاَصْحبِ الْيَمِينِ ٣٨ ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ ٣٩ وَثُلَّةٌ مِّنَ الْأَخِرِينَ ٤٠
عشق مىورزند (وخوش زبان و فصيح) و همسن و سالند. (٣٧) اينها همه براى اصحاب يمين است، (٣٨) كه گروهى از امّتهاى نخستينند، (٣٩) و گروهى از امّتهاى آخرين. (٤٠)
وَأَصْحبُ الشِّمَالِ مَاأَصْحبُ الشِّمَالِ ٤١ فِى سَمُومٍ وَحَمِيمٍ ٤٢ وَظِلٍ
واصحاب شمال، چه اصحاب شمالى (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده شده) (٤١) آنها در ميان بادهاى كُشنده و آب سوزان قرار دارند، (٤٢) و در سايه
مِّن يَحْمُومٍ ٤٣ لَّابَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ ٤٤ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ ٤٥ وَكَانُوا دودهاى متراكم و آتش زا! (٤٣) سايهاى كه نه خنك است و نه آرامبخش. (٤٤) آنها پيش از اين (در عالَم دنيا) مست و مغرور نعمت بودند، (٤٥) و همواره يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ ٤٦ وَ كَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُراباً
بر گناهان بزرگ اصرار مىورزيدند، (٤٦) و مىگفتند: «هنگامى كه ما مُرديم و خاك و استخوان شديم،
وَعِظماً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ٤٧ أَوَ ءَابَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ ٤٨ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ
آيا برانگيخته خواهيم شد؟! (٤٧) و آيا پدران نخستين ما (برانگيخته مىشوند)؟!» (٤٨) بگو: «اوّلين
وَالْأَخِرِينَ ٤٩ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ ٥٠ ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا
و آخرين، (٤٩) همگى در موعد روزى معين گردآورى مىشوند، (٥٠) سپس شما اى
الضَّآلُّونَ الْمُكَذِّبُونَ ٥١ لَأَكِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ ٥٢ فَمَالِئُونَ مِنْهَا
گمراهان تكذيب كننده! (٥١) به يقين از درخت (نفرتانگيز) زقّوم مىخوريد، (٥٢) و شكمها را از آن
الْبُطُونَ ٥٣ فَشرِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ ٥٤ فَشرِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ ٥٥ هذَا
پر مىكنيد، (٥٣) و روى آن از آب سوزان مىنوشيد، (٥٤) و همچون شتران تشنه، از آن مىآشاميد. (٥٥) اين است