معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ز دانش است و توانِش، جمال انساني - جوینی معین الدین
ز دانش است و توانِش، جمال انساني
جوینی معین الدین
روزي عباس -رضيالله عنه- به مجلس رسول -عليهالصلوة والسلام- حاضر شد. سيّد در او نگريست و تبسّمي کرد. عباس از سبب آن حال باز پرسيد. سيد -عليهالصلوة والتحيه- فرمود که: «در کمال جمال تو عجيب بماندم.» عباس را از اين سخن، شگفت آمد. گفت: «يا رسولاللّه! مرا نه حُسن هيأتي است، نه لطف طلعتي. اطلاق لفظ جمال، بر کجاست؟» سيد-عليهالصلوة والسلام- فرمود که: «بر وفور بلاغت و کمال فصاحت تو.»
بزرگ مرتبهي مرد عقل و راي کند
نه شکل و هيأت مجموع و چهرهي زيبا
ز دانش است و توانِش، جمال انساني
چو از نقوش خوش آينده، زينت ديبا
نشان شيعيان
روزي اميرالمؤمنين علي -رضياللهعنه- جماعتي را بر خانهي خود بديد. پرسيد که: «شما چه کسانيد؟» گفتند: «شيعهي توييم.» گفت: «کو علامت و نشان؟» گفتند: «اين را چه نشان باشد؟» گفت: «شکمهايي خالي از طعام، لبهايي خشک از تشنگي، چشمهايي در گود افتاده از بيخوابي و گريه. هر که رضاي حق جويد، بايد که بر نفس خود خشم گيرد؛ چه هر که نفس خود را دوست دارد، از تحصيل رضاي خداي- تعالي- عاجز باشد.»
هر که را در دل است مهر کسي
نيست حاجت که ميکند دعوا
ميدهد شرح صورت مجنون
قصهي عاشقيش بر ليلا
هر کجا هست آتش سوزان
صورتش کشف ميکند معنا
نگارستان،