لقاي الهي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٥ - سركشي و نپذيرفتن بندگي خدا عامل انكار معاد
حتي ممكن است آن اعتياد را براي خود مفيد و ثمربخش بداند و سخن پزشكان و كساني كه آن را براي سلامتي انسان مضر ميدانند نميپذيرد و گاهي انسان بيدليل از چيزي بدش ميآيد و از آن دلزده ميشود. ممكن است عامل آن دلزدگي اتفاقي باشد كه در كودكي براي او رُخ داده و آن اتفاق، ناخودآگاه در ضمير او اثر گذاشته تا براي هميشه از چيزي نفرت داشته و بيزار باشد و هر اندازه بر بيمورد بودن نفرت و دلزدگي او دليل آورند، نپذيرد.
در مواردي كه عامل احساسي در شناخت انسان اثر ميگذارد، ظن به معناي منطقياش (نه ظن به معناي حالتي رواني) از اميد و رجا جدا ميشود و با اين كه دلايل كافي و ظنآور وقوع چيزي را تأييد ميكنند و يا بر مفيد و يا زيانبار بودن چيزي تأكيد دارند، انسان آن دلايل را نميپذيرد و به مدلول آن ظن منطقي ملتزم نميگردد.
كسي كه اميدي به پيروزي خويش ندارد، هر اندازه به او اميد بدهيم و با او گفت و گو كنيم، با اين بيان كه اميدي به موفقيت خود ندارم گفتهها و رهنمودهاي ما را نميپذيرد و گاهي نيز عكس اين حالت صادق است كه با وجود اميد و اراده و خواستن، بر تحقق كاري كه انجام پذير نيست پافشاري دارد و تسليم دلايلي كه بر عدم تحقق آن وجود دارد نميشود؛ چرا كه بين خواستن و پذيرفتن رابطه تنگاتنگي وجود دارد.
سركشي و نپذيرفتن بندگي خدا عامل انكار معاد
كافران و منكران معاد، چون نميخواهند وجود معاد را بپذيرند و از زير