لقاي الهي
(١)
مقدمه  ناشر
٩ ص
(٢)
مقدمه معاونت پژوهش
١١ ص
(٣)
نشست اول
١٥ ص
(٤)
چيستي ملاقات با خداوند
١٥ ص
(٥)
حركت به سوي او
١٥ ص
(٦)
مفهوم واژه کدح و ملاقي
١٧ ص
(٧)
مفهوم حركت به سوي خداوند
١٩ ص
(٨)
چيستي و چگونگي حرکت
٢١ ص
(٩)
چيستي زمان و نسبت آن با حرکت
٢٣ ص
(١٠)
منشأ حرکت در نظريه حرکت جوهريه
٢٤ ص
(١١)
غايت حرکت موجودات از ديدگاه قرآن
٢٦ ص
(١٢)
انگاره حرکت اختياري انسان در آيه شريفه
٢٩ ص
(١٣)
نقد نظريه بعضي از عرفا درباره حرکت در آيه شريفه
٣٤ ص
(١٤)
نشست دوم
٣٩ ص
(١٥)
چيستي ملاقات با خداوند
٣٩ ص
(١٦)
حركت به سوي او
٣٩ ص
(١٧)
چگونگي ملاقات عمومي با خداوند در قيامت
٤١ ص
(١٨)
عذاب حرمان از مشاهده و انس با خدا در قيامت
٤٦ ص
(١٩)
علت عدم ملاقات عمومي با خدا در دنيا
٤٨ ص
(٢٠)
حکمت پوشيده بودن حقايق براي انسان در دنيا
٥١ ص
(٢١)
زندگي، حرکتي هميشگي و پويشي آکنده از سختي ها به سوي آخرت
٥٥ ص
(٢٢)
ظهور قدرت و مالکيت مطلق خداوند در آخرت
٥٧ ص
(٢٣)
نشست سوم
٦١ ص
(٢٤)
سراي آخرت و لقاي خداوند
٦١ ص
(٢٥)
هدف اساسي زندگي
٦١ ص
(٢٦)
هدف اساسي حرکت در نظام هستي
٦٣ ص
(٢٧)
سراي آخرت و لقاي خدا هدف غايي انسان
٦٥ ص
(٢٨)
امکان تداعي حرکت و لقاي خاص از آيه شريفه
٦٨ ص
(٢٩)
نقش تداعي معاني در انتقال مقاصد و کاربرد آن در قرآن
٧٠ ص
(٣٠)
کاربرد تأويل و تداعي معاني در روايات
٧٥ ص
(٣١)
چكيده گفته هاي پيشين
٧٩ ص
(٣٢)
نشست چهارم
٨٧ ص
(٣٣)
اميد به لقاي خداوند و راه دستيابي بدان
٨٧ ص
(٣٤)
نگرشي دوباره به مفهوم ملاقات با خدا
٨٩ ص
(٣٥)
عذاب محروم شدن از جوار الهي
٩١ ص
(٣٦)
راه نيل به لقاي محبوب
٩٣ ص
(٣٧)
جستاري در مفهوم ظن به لقاي الهي
٩٤ ص
(٣٨)
تلازم بين باور لقاي الهي و اميد داشتن به آن
٩٦ ص
(٣٩)
مراتب و درجات عبادت
٩٩ ص
(٤٠)
لذت انس با خداوند در کام اولياي الهي
١٠٣ ص
(٤١)
لزوم پالايش عبادت از انگيزه هاي غير الهي
١٠٥ ص
(٤٢)
نشست پنجم
١٠٩ ص
(٤٣)
جستاري در بازدارنده ها و زمينه هاي نا اميدي از لقاي الهي
١٠٩ ص
(٤٤)
منشأ اميد و نااميدي از لقاي الهي
١١١ ص
(٤٥)
سركشي و نپذيرفتن بندگي خدا عامل انكار معاد
١١٥ ص
(٤٦)
نقش توجه به باورها در تأثير عملي داشتن آن ها در انسان
١١٨ ص
(٤٧)
بازدارنده هاي روحي
١٢٠ ص
(٤٨)
ضرورت استفاده از فرصت ها براي آخرت
٦٦ ص
(٤٩)
نقش دلبستگي به دنيا در غفلت از آخرت
١٢٢ ص
(٥٠)
نشست ششم
١٢٥ ص
(٥١)
راهكار برخورداري از اميد به لقاي الهي
١٢٥ ص
(٥٢)
ارتباط شناخت علمي لقاي الهي با اميد داشتن به آن
١٢٧ ص
(٥٣)
اولياي خدا و رنج دوري از معبود
١٣٠ ص
(٥٤)
راهكار فهم و شناخت لقاي الهي
١٣١ ص
(٥٥)
منشأ پيدايش محبت در انسان
١٣٢ ص
(٥٦)
خداوند منبع كمالات و محبت نامتناهي
١٣٣ ص
(٥٧)
لزوم باور به لقاي الهي
١٣٤ ص
(٥٨)
نقش كاستن از دلبستگي هاي دنيوي در اميد به لقاي الهي
١٣٧ ص
(٥٩)
نقش اطاعت از خدا در بهره مند شدن از محبت و توجه به معبود
١٣٩ ص
(٦٠)
فهرست منابع
١٤٣ ص

لقاي الهي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٩ - ارتباط شناخت علمي لقاي الهي با اميد داشتن به آن

فرآيند تبديل شدن دانه به گياه پي به فعل الهي مي‌بريم و گرنه نمي‌توانيم حقيقت و كُنه فعل خداوند را درك كنيم، و همچنين درك كُنه و حقيقت لقاي الهي براي ما ميسر نيست. شناخت حقيقي لقاي الهي و درك آن لقا با علم حضوري ويژه پيامبران و ائمه اطهار(عليهم السلام) و اولياي خاص خداي متعال است. همان‌ گونه كه ما نمي‌توانيم حقيقت و كُنه ذات الهي و ويژگي‌هاي او را درك كنيم و تصور و درك ما از خداوند مبهم و در حد مفاهيمي است كه از طريق آثار ذات و صفات الهي در ذهن ما راه پيدا كرده‌اند و در اصطلاح علم ما به ذات و صفات الهي بالوجه[١] است، نمي‌توانيم حقيقت لقا و وصول به خداوند را درك كنيم و تصور و درك ما از آن مبهم و ناقص است. مفهوم تقرب به خداوند را مي‌پذيريم؛ اما شناخت و درك ما از تقرب به خداوند و رسيدن به لقاي او مبهم و ناقص است و اميد به لقاي الهي از طريق همين شناخت و درك بالوجه لقاي الهي براي ما حاصل مي‌شود. كساني هم هستند كه همين شناخت مبهم و ناقص را نيز برنمي‌تابند و مي‌گويند نمي‌توان از لقاي خداوند


[١] علم به وجه در علم حضوري اشراقي عبارت است از حضور هويت اثر شيء و وجه شيء از آن جهت كه اثر آن شيء و وجه آن شيء‌ است، براي مدرك؛ مثل حضور معلوم بالذات و مجعول بالذات شيء براي مدرك، خواه آن مدرك خود معلول بالذات باشد يا غير آن... به عبارت ديگر، حضور اثر و فيض به حضور اشراقي از براي مدرك، حضور مؤثر و مفيض است به حضور اشراقي از براي آن و ليكن اين حضور به وجه است نه به كُنه، به نحو نقصان است نه به نحو تمام؛ به وجه قصور است نه به وجه كمال. علم به وجه در علم حصولي عبارت است از حصول صورت نعتي از نعوت و خاصه‌اي از خواص شيء‌ در نزد مدرك؛‌ مثل صورت ضاحك و كاتب در نزد مدرك از آن حيث كه نعتي از نعوت و خاصه‌اي از خواص انسانند (ملاعبدالله زنوزي، همان، صص ٨٥ ـ ٨٣).