حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٣١ - دیدگاه علامه مجلسی در استفاده از اخبار و منابع
مصباح المتهجد، جمال الاسبوع و البلد الامین، در توجیه گزارش برخی اخبار میگوید:
بدان که ما نمازهای نقل شده از طریق مخالفان از أبی هریره و أنس و ابن مسعود و مانند آنها را به پیروی از شیخ طوسی و سید بن طاووس و دیگر اصحاب نقل نمودهایم. بهتر آن است که به اخبار نقل شده در منابع معتبر اصحابمان که از ائمه؟عهم؟ گزارش شده، عمل کنیم. زیرا فرصت برای عمل به اندکی از بسیار نمازها، دعاها و اذکار روایت شده از ایشان؟عهم؟ وجود ندارد. پس ترک این همه و عمل به آنچه آنها روایت کردهاند با وجود ضعف در گزارش ایشان، عملی بیپشتوانه و دور از شیوه ناقدان اخبار است.[٨٢]
او مشابه همین سخن را در «باب الصلوات التی تهدی إلی النبی و الأئمة صلوات الله علیهم أجمعین و سائر أموات المؤمنین» آورده است.
علامه مجلسی در «باب النهی عن أخذ فضائلهم من مخالفیهم» حتی گرفتن روایات فضائل اهلبیت؟عهم؟ از طریق اهل سنت را نیز غیر مجاز میشمرد. او بارها بر نپذیرفتن روایاتی كه مصادر کتابش از طریق اهل سنت نقل نمودهاند، تأکید ورزیده است. برای نمونه، وی پس از آوردن خبری از مناقب ابن شهرآشوب بهدلیل نقل از طریق مخالفان، آن را نادرست دانسته است. او همچنین پس از نقل حدیثی نبوی از کتاب جامع الاخبار میگوید:
این از روایات مخالفان است که مؤلف آن را نقل نموده، اما من به آن اعتمادی ندارم[٨٣].
علامه مجلسی غیر از تنبیه الخاطر، بر برخی دیگر از مصادر کتابش كه روایات امامیه و مخالفان را بدون تمییز نقل نمودهاند، خرده گرفته و میزان نقل از آنها را محدود گزارش مینماید. او غوالی اللآلی و نثر اللآلی و جامع الاخبار را در این گروه جای داده مینویسد:
و کتاب غوالی اللآلی، اگر چه مشهور و فضل مؤلفش معروف است، اما پوست را از مغز جدا ننموده و اخبار مخالفان متعصب را در بین روایات اصحاب جای داده است. ازاینرو به گزارش بخشی از آن اقتصار نمودهایم؛ و مانند آن است كتاب نثر اللآلی و كتاب جامع الاخبار[٨٤].
روش مؤلف بحارالأنوار در آوردن نام مصدر، استفاده از رمز اختصاصی برای هر کدام است؛ اما به چند دلیل در یاد كرد برخی منابع، این اصل نادیده گرفته شده است. یكی از این علتها، كمی رجوع به آن منبع، به دلیل عامیبودن بیشتر اخبارش است. با توجه به رویكرد علامه مجلسی درباره روایات و مصادر عامه، وی برای هیچ یک از منابع ایشان نیز رمزی قرار نداده است.
[٨٢]. همان، ج ٨٧، ص ٣٣٧.
[٨٣]. همان، ج ٥٤، ص ٣٣١.
[٨٤]. همان، ج ١، ص ٣١.