حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٣٦ - اعتبارسنجی سندی و محتوایی روایت جدل امام علی (علیهالسلام) با رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
٤. ارزیابی شخصیت زُهری
آنگونه که شواهد نشان میدهد، ابنشهاب زهری فردی دانشمند و اثرگذار در ارتباط با اخبار و روایات بوده است. جریان مذاکرات علمی او با عبدالملک، از اطلاعات و استعداد درخور توجهش حکایت دارد.[١٧٢] و از جایی که حکومت اموی وی را که از سویی، اهل اطلاع از دانش و از دانشمندان مدینه و از طرفی، نیازمند و راضی به عرض نیاز به دستگاه شام بود، یافت، از او استقبال کرد؛ نیازهایش را برطرف و او را وارد گروه دربار نمود و پس از آن به وی مأموریت داد تا با مدینه و دانشمندان آن سامان مرتبط باشد. پر واضح است که حکومت اموی، مخصوصاً پس از فاجعۀ کربلا و پیامدهایش برای تصحیح وجهه و استمرار حاکمیت خود بر مسلمانان، به شخصیتهایی از این قبیل نیاز داشت. اطلاع از فضای حاکم و اشراف بر حوزۀ مهم مدینه، نیاز مبرم دستگاه حکومت بود که این مهم تنها از امثال زهری ساخته بود. ابنشهاب تا پایان عمر با شش نفر از حاکمان مروانی همراهی و نقشهایی چون فرماندهی نیروها، قضاوت، تعلیم و نگارش را برای دربار به عهده داشت و خدمتی که به حکومت کرد، به مراتب بیش از بهرهای است که وی از حکومت برد. بر این اساس، زهری مفتی رسمی حاکمان و از وعاظ السلاطینی است که در مرز دشمنی با اهلبیت (علیهمالسلام) حرکت کرد؛ لذا شیخ طوسی او را در جایی دشمن خواند و در جای دیگر مهمل گذاشت.
آنچه از بررسی رفتارش معمول میشود اینکه او به رغم داشتن اطلاعات و انگیزههای دینی، آنگاه که دنیایش در مخاطره بود، از مبانی دینی فاصله گرفت. شاهد چنین تحلیلی موارد گوناگونی است که به صورت گذرا به آنها اشاره میکنیم:
١. دنیادوستی همیشگی زهری[١٧٣]؛
٢. پیوند ناگسستنی زهری با حاکمان و خیانت به علم و عالمان[١٧٤]؛
٣. حق پوشی و کتمان حقایق[١٧٥]؛ و موارد دیگر.
از داوریهای متقابل دربارۀ زهری معلوم شد که معمولاً هر کس، دستهای از مواضع و یا اخبار زهری را ملاحظه و بر اساس آن داوری کرده است؛ در صورتی که باید با ملاحظۀ هر دو دسته شواهد، داوری کرد. پس از ملاحظۀ مواضع مختلف زهری میتوان گفت: با توجه به تمایلات قابل توجه وی به امام سجاد (علیهالسلام) ، باید انحراف
[١٧٢]. سیر اعلام النبلاء، ج٥، ص٣٣٥.
[١٧٣]. همان، ص٣٣٧.
[١٧٤]. میزان الاعتدال، ج٣، ص١٩٨.
[١٧٥]. المجروحین، ج١، ص٢٥٨؛ المصنف صنعانی، ج٥، ص٣٤٣؛ حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج٢١، ص٢٢؛ تاریخ مدینة دمشق، ج٤٢، ص٢٢٨؛ شرح نهجالبلاغه ابنأبیالحدید، ج٤، ص٦٤.